‏نمایش پست‌ها با برچسب Journalism. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Journalism. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ آذر ۱۱, سه‌شنبه

تاملاتي درباره اقتصاد روابط عمومي/ اقتصاد روابط عمومي: از سياست‌گذاري ارتباطي تا كارآفريني اجتماعي

ارتباط روابط عمومي‌ها و رسانه‌ها از جمله حوزه‌هايي است كه در سال‌هاي اخير درباره آسيب‌شناسي آن بحث‌هاي زيادي درگرفته است. به نظر مي‌رسد يك سوء برداشت متقابل در ميان كارگزاران روابط عمومي و روزنامه‌نگارها و مديران رسانه درباره اين مفهوم وجود دارد. اين سوءبرداشت متقابل كه هردو گروه را درباره هم به اشتباه انداخته و فضاي خبري روابط عمومي‌ها را دچار آسيب كرده است.

 در اين مسير دوطرفه مي‌توان نقدهاي زير را به روابط عمومي‌ها وارد كرد:

  • مديران و كارگزاران روابط عمومي‌ها فاقد سواد رسانه‌اي در خود مسئوليت‌هايي كه برعهده گرفته‌اند هستند. به همين دليل توان اقناع مديران ارشد سازمان را درباره مخاطب‌شناسي و رسانه‌شناسي مرتبط با خود ندارند. روابط عمومي‌ها امروز به دنبال مخاطب‌شناسي نيستند و آگاهي كافي از مخاطبان اخبار رويدادها و مسائل سازمان ندارند. چون نمي‌دانند مخاطبشان كجاست،‌ طبيعتا برنامه مشخصي براي رويارويي با رسانه‌ها ندارند ونزد مديران ارشد سازمان‌ها دست پايين را دارند. به همين دليل به صورت ناخواسته در طول سال‌هاي مختلف، مديران ارشد كانال‌هاي مطلوب خود براي نشر اخبار سازمان را به روابط عمومي‌ها ديكته كرده‌اند و همين مساله، يعني وجود اجبار نادرست به درج اخبار سازمان در رسانه‌هاي خاص كه لزوما مخاطب حرفه‌اي سازمان هم نيستند، سبب شكل‌گيري روابط غيرحرفه‌اي ميان رسانه‌ها و و روابط عمومي‌ها شده است.به طور خلاصه در اين بخش مي‌توان گفت كه روابط عمومي‌ها فاقد شناخت كافي از مخاطب سازمان، رسانه مطلوب مخاطب و سليقه مخاطب در بسته‌بندي محتوا هستند.
  • نقد ديگري كه به عملكرد روابط عمومي‌ها وارد است، نبود كارشناسي لازم در برون‌سپاري پروژه‌هاي روابط عمومي و عملكرد در اين حوزه براساس تشخيص‌هاي فردي و منافع خُرد است،‌كه سبب مي‌شود محصول مناسبي در خروجي سازمان‌ها قرار نگيرد. اگر مديران روابط عمومي به اين سو بروند كه مانند فعاليت‌هاي اجرايي و سخت‌افزاري امكانات و ابزار سنجش مناسب براي پروژه‌هاي متعدد برون‌سپاري داشته باشند، طبيعتا بر استاندارد مورد نياز براي محتوا افزوده خواهد شد و بخشي از فساد سيستمي موجود در ساختارهاي روابط عمومي از ميان خواهد رفت. شايد برعهده نهادهاي مدني و صنفي در حوزه روابط عمومي، يا دانشگاه‌ باشد كه تدوين استانداردهاي مديريتي و كيفي براي برون‌سپاري پروژه‌هاي روابط عمومي را انجام دهند و اجراي آن را به يك رويه متداول در كار روابط عمومي تبديل كنند.
  • به لحاظ سازماني نيز معمولا تعريف روابط عمومي‌ها از سوي مديران، به امور جاريه خبري و تبليغات رسانه‌اي فروكاسته مي‌شود و روابط عمومي به ابزار تبليغ و ترويج فعاليت‌هاي مديران (و نه سازمان) تبديل مي‌شود. در اين بعد نياز به بازتعريف نقش روابط عمومي‌ها در سازمان و ارتقاي جايگاه سازماني اين نهاد وجود دارد. در چنين بازتعريفي است كه مي‌توانيم به روابط عمومي به عنوان يك نهاد تصميم‌ساز و سياست‌گذار در كنار ساير اركان سازمان مسئوليت‌هاي گسترده‌تر بدهيم و منتظر نتايجي جدي‌تر از صرف خبرپراكني باشيم.
  • در مجموع روابط عمومي در درون سازمان نيازمند اعتماد و استانداردسازي است. اعتماد در حوزه سياست‌گذاري‌هاي ارتباطي و رسانه‌اي سازمان‌ها و استانداردسازي به سبب حجم بالاي فعاليت‌هاي برون‌سپاري شده كه فاقد چارچوبي يك‌پارچه است و زمينه‌سازي رفتارهاي ناسالم در اين حوزه شده است.
  • جايگاه روابط عمومي در سازمان جايگاه سياست‌گذار است. سياست‌گذاري در حوزه‌هاي مرتبط با ماموريت روابط عمومي‌ها كه به ارتقاي جايگاه سازمان در ساختار جامعه مدني، دولت و بخش خصوصي تبديل شود.
  • مساله ديگري كه بايد به آن اشاره كرد، در ظاهر خرد است و در باطن موضوعي كلان و مهم است كه پرداختن به آن، نشانگر اين است كه مشكلات بزرگتري ديده‌شده‌اند و بايد تدبير شوند. اين مساله لزوم قطع ارتباط مالي روابط عمومي‌ها با خبرنگاران است. اين مساله يكي از نتايج ملموس و اوليه ضعف‌هايي است که پيش از اين به آن اشاره كردم. روابط عمومي ضعيف شده و فاقد جايگاه سياست‌گذاري كه از ضعف در شناخت مخاطبانش بهره مي‌برد و به اجبار بايد سراغ رسانه مورد نظر رئيس سازمان برود، براي درج اخبار ريز و درشت و گاه مهم سازمان كه ارزش‌هاي خبري بالايي نيز براي رسانه‌ها دارند مجبور است به خبرنگاران هداياي ويژه بدهد تا خبر حداقلي و با كيفيت نامطلوبش در صفحات رسانه‌ها درج شود. كه در نهايت مطلوبيت كافي براي مردم را نيز نخواهد داشت.

با توجه به نقدهاي مطرح شده به كارگزاران روابط عمومي، بهتر است نگاهي نيز به اين سوي ميدان يعني روزنامه‌نگاران و رسانه‌هاي خبري بيندازيم.

  • نبود بينش جامع‌نگر در رسانه‌هاي خبري و نگاه بخشي و روزمره به رسانه‌نگاري، سبب شده است تا رسانه‌ها در پيچ انبوه اخبار روزمره، و جريان‌هاي خبري گاه بي‌ريشه بمانند و فاقد نگاه برنامه‌دار و برنامه‌ريز باشند. چنين سازمان‌هايي هستند كه خبرنگارانشان با دريافت هداياي كوچك روابط عمومي‌ها، صفحات چاپي و آنلاين رسانه را به اخبار بي‌كيفيت و معمولا نامتناسب با حوزه مخاطبان و اهداف سازمان، پر مي‌كنند.
  •  براي پركردن اين خلاء مناسب است كه رسانه‌هاي خبري و سازمان‌هاي مرتبط با اهداف اين رسانه‌ها، به صورت كلان و در بعد راهبردي وارد گفت‌وگو و تعامل شوند. بسياري از فعاليت‌ها و رويدادهاي سازمان‌ها در صورت اطلاع‌رساني دقيق و تهيه بسته‌هاي توجهي مناسب براي رسانه‌ها،‌كه با هدف اطلاع‌رساني و آگاهي‌بخشي جامعه تهيه شده باشد، براي رسانه‌ها سرشار از ايده‌هاي بكر خبري و گزارشي است كه مي‌تواند براي خوانندگان هم جذاب باشد.
  • رسانه‌هاي خبري همچنين بايد نسبت به تخصص‌گرايي، حرفه‌اي گرايي و تعهدگرايي كاركنان و خبرنگارانشان حساس باشند و هر مطلبي را خبر نبينند و به بازي افزايش تعداد اخبار خروجي و پوشش همه رويدادها به جاي پوشش رويدادهاي مرتبط با اهداف راهبردي، خاتمه دهند و يا دست‌كم وزنه دوطرف را يكسان بگيرند نه در روزمره‌ها غرق شوند و نه رسالت توليدي و بينش حرفه‌اي‌شان را فداي موج‌هاي خبري و بازي‌هاي رواني كانون‌هاي خبري خاص كنند.

راهكارهايي كه مي‌توان در پيش گرفت:

  • سازمان‌ها براي ديده شدن در رسانه‌ها بايد نخست،‌ زيست‌بوم رسانه‌ها را به عنوان يك كل ببيند و جاي خود را در اين اكوسيستم پرتلاطم كه هرروز تحت تاثير فناوري‌هاي جديد است، پيدا كنند. پس از جايابي، انتخاب كانال و رسانه و شناخت جايگاه مخاطبان بايد به دنبال تهيه پيام متناسب با جايگاهشان در زيست‌بوم (اكوسيستم) بروند. در همه اين مراحل وجود كارشناسان زبده رسانه‌اي در سازمان‌ها ضروري و كليدي است.
  • گام دوم حركت كردن سازمان‌ها به سوي رسانه‌هاي خبري و ايجاد تعامل اقتصادي و كاري در سطح كلان و طراحي پوشش خبري سازمان، در رسانه‌هاي هدف، به عنوان يك راهبرد رسانه‌اي جامع است. در اين مدل هم اقتصاد رسانه‌ها سروساماني مي‌گيرد و هم سازمان‌هاي بزرگ پوشش خبري مناسب و در خوري در رسانه‌هاي مرتبط مي‌يابند. البته نبايد اين را از ياد برد كه اين حركت بايد با تحرك متقابل رسانه‌ها همراه باشد،‌رسانه‌ها بايد بتوانند كه خلاقانه به اين موضوع نگاه كنند و رخوت و بي‌تفاوتي را كنار بگذارند. سوژه‌هايي كه از سازمان‌ها مي‌آيد را به زبان رسانه و مخاطب دربياورند و بسته‌بندي محتوا را متناسب با ذائقه مخاطبان تنظيم و تكميل كنند.
  •  گام سوم بهره‌مندي سازمان‌ها از ظرفيت كارآفريني اجتماعي است. كارآفريني اجتماعي به دنبال ايجاد ارزش‌ از نيازهاي اجتماعي است. هزينه‌هاي سنگين تبليغات و روابط عمومي مي‌تواند راهي برآوردن نيازهاي اجتماعي شود. چنين فعاليت‌هايي نه از چشمان تيزبين مخاطبان و نه از تيررس رسانه‌ها،‌ از هيچ‌كدام پنهان نمي‌ماند وعلاوه بر ايجاد ارزش اجتماعي، ارزش اقتصادي (ديده شدن و جذب مخاطب) براي سازمان به دنبال خواهد داشت و بخشي از مسئوليت‌هاي اجتماعي سازمان را نيز برآورده خواهد كرد . هدف کارآفریني اجتماعی ایجاد ارزش در مقیاس بزرگتر است و تلاش می‌کند تغییرات سود آوری را برای بخش عمده‌ای از جامعه یا کل جامعه ایجاد کند. کارآفریني اجتماعی هدف را سطحی از جامعه یا بخشی از جمعیت که از نظر مالی و یا سیاسی مورد غفلت قرار گرفته و شرایط بسیار نامساعدی دارند می‌داند تا بتواند نیازهای آنان را در سطح مناسبی برآورده نماید. این به آن معنا نیست که کارآفرین اجتماعی از سودآوری گریزان است، بلکه اقدامات کارآفرینانه را در بخش اجتماعی دنبال مي‌كند و از قبال آن به بهره‌هاي بلند مدت و نفوذ معنوي در جامعه هدف مي‌انديشد. آن چه کارآفرین اجتماعی را متمایز می‌کند تقدم‌بخشي به منافع اجتماعی است كه در عرض آن منافع بلندمدت سازمان نيز تامين خواهد شد.


۱۳۹۳ آبان ۲۹, پنجشنبه

درباره روزنامه نگاری اجتماعی

سالها پيش يكي از نظريهپردازان روزنامهنگاري صلح نوشت كه جنگ مانند دعواي فيلهاست، آنچه قرباني ميشود، گلها و گياهاني هستند كه زيرپاي فيلها له ميشوند. در جنگهاي بينالمللي سالهاي اخير، مردم منطقه بيش از هرچيز قرباني نزاع گروههاي افراطگرا و دولتهاي محلي هستند. كودكان و زنان و مردان كشته ميشوند، آواره ميشوند و از زندگي عادي و حقوق اوليه دور ميافتند و بسياري از حقوق و فراتر از آن، نيازهايشان خارج از دسترسشان قرار ميگيرد. 

روزنامهنگاري صلح به عنوان يك دستورالعمل اخلاقي و انساني و يك شاخه از روزنامهنگاري اجتماعي دنبال راهي براي تعادل در گزارشهاي رسانهاي است. با اين استدلال كه روزنامهنگاران تلاش كنند آتش بيار معركه نشوند و احساسات را جوري تحريك نكنند كه جنگ بر دامنهاش افزوده شود. هر روز جنگ بيشتر، به معناي ريختهشدن خونهاي بيشتر و كاسته شدن از فرصت طلايي زندگي كردن است. 


روزنامهنگاري صلح يكي از جامعهگراترين، شاخههاي روزنامهنگاري است. روزنامهنگار متعهد به جامعه و شهروندان را روزنامهنگار اجتماعي نيز مينامند. روزنامهنگاری اجتماعي به این مسئله میپردازد که روزنامهنگاران وظیفه دارند تا تعهد و مشارکت شهروندان در فرآیندهای تصميمگيري و همچنین کیفیت زندگی شهروندان را ارتقا دهند. حرف اصلی جریاني كه در دهه هشتاد ميلادي روزنامهنگاري اجتماعي و متعهد به شهروندان را راهانداخت، این بود که بگويد روزنامهنگاران باید اخبار را از منظر و نقطهنظر شهروندان عادی و نه مقامات سیاسی و مديران محلي پوشش دهند. این جریان که در حقیقت از نوعی رویگردانی از نگاه رسمی و نخبهمحور به مسئله خبر ناشی میشود، با انتقادهای گوناگونی روبهرو شد منتقدين معتقد بودند برخی اصول حرفهای روزنامهنگاری با این رویه آسیب میبیند. در حقيقت تاكيد اين روزنامهنگاري بر حذف محوريت مقامات و ستارهها از جريان خبر بود. همين امروز و در سي سالگي نهضت روزنامهنگاري اجتماعي، با دقت كه رسانهها را دنبال كنيد متوجه همين نقضان در ساختار خبرها ميشويد، خبر وقتي خبر تلقي ميشود كه يك مقام مسئول آن را اعلام كند يا از او بپرسند. هيچ صورت غيررسمياي از خبر جدي گرفته نميشود، مسالهاي كه متقابلا با انتقاد روزنامهنگري اجتماعي همراه بوده است. 


روزنامهنگاری اجتماعی، رسانههای بزرگ را ترغیب میکرد تا مردم را نیز به بازی بگیرند. این جريان بر این باور بود که مسئولیت رسانهها کمک به اتصال دوباره شهروندان به جامعه، احیای زندگی عموم و تجهیز فعالیتهای اجتماعی است. البته در میزان موفقیت روزنامهنگاری اجتماعی در جلب توجه شهروندان و روزنامهنگاران پرسشهای متعددی مطرح شده است و اعتقاد بر این است که در حال حاضر جنبش روزنامهنگاری اجتماعی تلاشهای خود را از اصلاح روزنامهنگاران، بر روی اینترنت و مشاركت بينظيري كه براي مردم فراهم ميكند، متمرکز کرده است. آموزش مردم براي استفاده از ابزارهاي آنلاين براي برقراري ارتباط و انتقال پيام و داشتن رسانههاي محلي و خاص در همين چارچوب طراحي شده است.


به صورت عمومي پنج ويژگي عملكردي براي روزنامهنگاري اجتماعي ذكر ميشود:

1- در امور عمومي جامعه، شهروندان را يك مشاركتكننده بالقوه ميبيند و نه تماشاچي يا قرباني؛

2- به گروههاي مؤثر سياسي و اجتماعي كمك ميكند تا براساس مشكلاتش كنش داشته باشند و فقط به اطلاعرساني درباره آن بسنده نميكند؛

3- تلاش ميكند تا فضاي گفتوگوهاي عمومي را ارتقاء دهد و فقط ناظر حاشيهاي آنها نيست؛ 

4- كمك ميكند تا زندگي مردم بهتر شود و 

5- درباره ارزشهاي اجتماعي (شهروندي) صادقانه صحبت ميكند


در كنار اين 5 ويژگي عملكردي، 5 اصل پايهاي را نيز براي روزنامهنگاري اجتماعي تصوير ميكنند: 

روزنامهها و روزنامهنگارها بازيگران فعال زندگي اجتماعي هستند.

روزنامهها بستري براي گفتوگو درباره مسائل اجتماعي هستند.

توجه به مشكلات، مسائل و رويدادهايي كه براي مردم مهم هستند.

توجه به افكار عمومي در فرآيند بحثها و گفتوگوهاي اعضاي اجتماع.

از روزنامهنگاري براي افزايش سرمايه اجتماعي استفاده ميكنند.


همين اصول و ويژگيها را كه كنار هم بگذاريم، بازگشت به مبحث مهم روزنامهنگاري و صلح اهميت مييابد. روزنامهنگاري صلح به عنوان يك تلاش پيشگامانه از سوي روزنامهنگاران براي كاستن از جنگ به ميدان آمده است. تلاشش مشخص كردن واقعيتهاي جنگ، زشتيهاي آن و تلاش براي توقف آن است. در روزگاري كه تك تك تلاشهاي روزنامهنگاران براي دسترسي به ميدانهاي جنگي بايد از كانال نيروهاي نظامي تائيد شود، اصرار به روزنامهنگاران براي گفتن از صلح دشوارتر ميشود. به همين دليل هم بايد بر ظرفيتهاي تازه روزنامهنگاري براي گفتن از جامعه و گفتن از صلح تاكيد كرد. اين ظرفيتها در دل پديدههاي نوظهور، مانند شبكههاي اجتماعي و رسانههاي آنلاين تعريف ميشود. وقتي خود مردم محلي ميتوانند گزارشگران تمام عيار براي حاميان صلح باشند و از واقعيتهاي پشت دوربين رسانهها بگويند، بايد به آنها اتكا و تلاش كرد از ميان دادههاي محلي، تصويري دقيق و آگاهيبخش را از ميدان جنگ تصوير كرد. 

همانگونه كه در ميدان امداد و نجات، مردم محلي نخستين حاميان آسيبديدگان هستند، در دنياي رسانهها هم، بايد دنبال گزارشهاي شهروندي باشيم. تصاويري بكر كه با هيچ هزينهاي براي رسانههاي بزرگ امكان دسترسي به آن نيست، مگر آنكه حس بشردوستي افراد عادي به آنها بگويد اگر رسانهها آشكارا از زشتي جنگ بگويند بر اتمام آن اثر دارد.

۱۳۹۳ مرداد ۲۵, شنبه

به بهانه روز خبرنگار: روز شما


در سال ۲۰۰۶ مجله تایم در ابتکار سالانه خود برای معرفی چهره برتر سال ترجیح داد شهروندان فعال در رسانه‌های اجتماعی را به صورت جمعی به عنوان چهره سال انتخاب کند و نوشت: شما. در گزارش سالانه تایم درباره دلیل این انتخاب به تحولی اشاره شده بود که در پی توسعه دسترسی به وب و گسترش رسانه‌های اجتماعی و سایت‌های اشتراک محتوا در فضای رسانه‌ها ایجاد شده است. این تحول، مخاطب‌شناسی وسایل ارتباط جمعی را نیز دستخوش تغییر کرده است.

مانوئل کاستلز این تحول را آن قدر جدی می‌داند که از ظهور ارتباط خودگزین (Mass Self Communication) به جای ارتباط جمعی(MassCommunication) سخن می‌گوید. در واژه‌پردازی مقاله‌های دانشگاهی نیز از کاربر(User) و مخاطب فعال، به جای اشاره به صرف واژه مخاطب استفاده می‌شود. در میدان عمل هم اتفاقات مهم‌تر و وسیع‌تری روی داده است. رسانه‌های بزرگ مخاطبانشان را جدی‌تر می‌گیرند. از آن ها برای انتخاب سوژه و اولویت‌گزینی استفاده می‌کنند. از محتوای تولیدشده توسط کاربران استفاده می‌کنند؛ اگر همه این ها را هم جدی نگیرند،‌ حتما در سوژه‌های بین‌المللی و مهم که دغدغه مردمی دنبال آن هاست، مانند فجایع اخیر غزه، مخاطبان با جدیت سراغ آن ها می‌آیند و در فضای مجازی و واقعی گریبانشان را می‌گیرند.

اگر بخواهیم از بالا نگاه کنیم، می‌توانیم بگوییم که زیست‌بوم رسانه‌ها تغییر کرده است. مردم وارد چرخه تولید و توزیع خبر شده‌اند. منابع خبری که روزی حتی به سختی در دسترس خبرنگاران بودند، امروز در شبکه‌های اجتماعی در کنار مردم حضور دارند. رسانه‌ها تحت تاثیر موج‌های شبکه‌های اجتماعی مجازی، رویه‌های خود را اصلاح می‌کنند. روزنامه‌نگاری از کنشی یک‌سویه به واکنش‌هایی چندسویه تبدیل شده است.

در چنین شرایطی است که در نهادهای آموزش روزنامه‌نگاری از ضرورت تولد روزنامه‌نگاران شبکه‌ای سخن به میان می‌آید. روزنامه‌نگاری که شبکه‌های مجازی را نشناسد و اهمیت آن ها را نداند و از منطق آن ها بی‌اطلاع باشد، سواد استفاده و توان درک آن ها را نداشته باشد، کارش در زیست‌بوم جدید لنگ می‌ماند. به همین دلیل هم از ضرورت تولد «ابر روزنامه‌نگار»ها‌(Super Journalists) سخن به میان می‌آید.

روزی که این یادداشت منتشر می‌شود، روز خبرنگار است. با توجه به گستره‌ای مشارکتی که در تولید و توزیع اخبار می‌شود می‌توان مانند سردبیران تایم در سال ۲۰۰۶ فردا را روز همه شما مردمی دانست که بر روی خبر اثر می‌گذارید. مردمی که خبر می‌دهند، خبر می‌خوانند و خبر به اشتراک می‌گذارند. هم نقد می‌کنند و هم خبر را تکمیل. این مردم، یا همان شهروند خبرنگارها، تجربه خود از زندگی روزمره را به اشتراک می‌گذارند و درباره‌اش محتوا تولید می‌کنند. به مدد ابزارهای جدید، حضور و ظهور شهروند خبرنگارها جدی‌تر به چشم می‌آید. شاید با کمی اغماض بتوان گفت که نقش روزنامه‌نگاران در دو دهه پیش را امروز بخش بیشتری از جامعه ایفا می‌کنند. برای تعدیل تیتری که برای یادداشت انتخاب کرده‌ام، به عنوان یک روزنامه‌‌نگار شاید بهتر باشد که به شهروندخبرنگارها بگویم: روز همه ما و شما مبارک باد.

منتشر شده در روز خبرنگار در سال 1393 در سایت رصد روزنامه خراسان اینجا

۱۳۸۹ بهمن ۵, سه‌شنبه

یک انقلاب و سه رسانه/ گزارشی از رسانه‌های انقلاب مشروطه

گفتار زیر مروری به نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری و آغاز انقلاب مشروطه ایران است. در دوران مشروطه، روزنامه‌نگاری از زمانی دورتر و در اواسط دوره ناصری در شهرهای ایران رواج نسبی داشت. البته مطبوعات مستقل خارج‌نشین بودند و همراه با شبنامه‌های داخلی مورد استفاده قرار می‌گرفتند. در حقیقت شبنامه‌های داخلی معمولا باز‌چاپ نشریات آزادی‌خواه خارج‌نشین بودند.

دیگر رسانه مشروطه نیز «منبر» بود. رسانه‌ای برای توده‌های عام مردم ایران پرسابقه و پر‌جاذبه بود. در نهایت نیز تلگراف، به عنوان سومین رسانه، در همبستگی میان شهرها و تبادل اخبار موثر بود و همچنین در زمانی که اعلام موضع شهرهای مختلف در قبال وقایع مشروطه حائز اهمیت بود، نقش مهمی ایفا نمود. این گفتار در عین اینکه سعی داشته است چیزی را از نظر دور ندارد، تنها ناظر به آغاز انقلاب مشروطه است و تطور این رسانه‌ها در جریان انقلاب و بهره‌مندی گروه‌های مختلف در وقایع مشروطه ایران از این رسانه‌ها، در آن دیده نشده و نیازمند بررسی جداگانه‌ای است.

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

افول جهانی حرفه روزنامه نگاری؛ رکن چهارم در سراشیبی

روزنامه نگاران ایرانی در سال های اخیر هر روز بیش از گذشته نسبت به آینده حرفه ای و وضعیت شغلی خود ناامید می شوند. دستمزدهای آن ها گاه چندین ماه به تعویق می افتد، در محیط کار با برخوردهای نامناسب روبرو هستند، وضعیت قراردادهای کاری آن ها غالبا مشخص نیست و در نهایت، وجود فقدان امنیت شغلی و حرفه ای که ناشی از سخت گیری های قضایی و همچنین چالش های فراوان در حوزه روابط کارگر و کارفرما، سبب شده است تا روزنامه نگاری هر روز بیش از گذشته به حرفه ای تبدیل شود که ناامن و پرمخاطره است. در کنار این، رویدادهای ناگواری چون سقوط هواپیمایی که کاربرد غالبش «نظامی» بود و خبرنگاران غیرنظامی را به منطقه انجام مانوری نظامی می برد، این پرسش را پررنگ کرد که چرا در کنار همه محدودیت های موجود بر سر راه حرفه روزنامه نگاری، هنوز در زمینه بسیاری از استانداردهای ابتدایی برای حفاظت از خبرنگاران در حوزه های خبری خلاهایی وجود دارد. برای نمونه ای جدیدتر از این دست رویدادها می توان به ترکیدن لاستیک اتوبوس حامل خبرنگارانی اشاره کرد که از سوی یکی از وزارت خانه ها به حوزه ای خبری خارج از استان تهران اعزام شده بودند.

علاوه بر این ها روزنامه نگاران ایرانی با مشکل مضاعف دیگری دست و پنجه نرم می کنند و تیراژ مطبوعات به ویژه مطبوعات منتقد کاهش یافته است و این نشان می دهد که در جلب اعتماد مخاطب مانند گذشته عمل نمی کنند. این تفاوت البته دلایل متعددی دارد و برخی از عوامل موثر بر آن خارج از نهاد رسانه قرار دارد، اما به هر حال یک واقعیت است و نباید نسبت به آن بی توجه ماند. 

● روند جهانی
نتایج پژوهش مشترک بی بی سی و گالوپ از جمعیت نمونه ای پنجاه هزار نفری از ۶۸ کشور دنیا، که به لحاظ آماری ۳و۱ میلیاردنفر، یک چهارم جمعیت جهان، را نمایندگی می کنند، نشان می دهد که اعتماد جهانی به روزنامه ها در حال کاهش است. در این پژوهش پاسخگویان حرفه های مختلف را با توجه به میزان اعتمادی که به آن ها دارند طبقه بندی می کنند. نتیجه پژوهش نشان داد که در سال های اولیه قرن بیست و یکم روزنامه نگاران به پایین ترین سطح لیست حرفه های مورد اعتماد تنزل یافته اند. از سوی دیگر گرایشی در سطح صاحبان رسانه ها در جهان وجود دارد که به دلایل تجاری بودجه بخش های خبری را کمتر و کمتر می کنند و ترجیح می دهند بر روی بخش های سرمایه گذاری کنند و بازگشت مالی بیشتری دارد و توجه آگهی دهندگان و مخاطبان بیشتری را به خود جلب می کند. 

همه این ها در حالی است که پژوهش صورت گرفته توسط فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران حاکی از آن است که سه چهارم روزنامه نگاران جهان بر این باورند که دستمزدهای آن ها «بسیار» و یا «تاحدی» کاهش یافته است؛ این روزنامه نگاران غالبا به پنج نکته اشاره کرده اند که حرفه آن ها را تحت تاثیر قرار داده و چالش همه روزنامه نگاران است:
۱) نبود امنیت شغلی منجر به تهیه گزارش های محتاطانه شده است.
۲) تغییر موقعیت شغلی افراد، به سرعت سبب کاهش گزارش گری تحقیقی و انتقادی می شود.
۳) تمرکز رسانه ها و فشارهای دولتی به تولید اخبار «کور» منجر شده است.
۴) رسانه ها توسط دولت ها و آگهی دهندگان کنترل شده اند.
۵) دستمزد اندک به نزول اخلاق در گزارشگری منجر شده است.
پژوهش فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران همچنین نشان می دهد که با وجود خصوصی شدن بیشتر رسانه ها، صاحبان آن ها به دنبال استخدام کارکنان جوان تر با دستمزد پایین تر و توانمندی های کمتر هستند، مساله ای که به کاهش هزینه ها کمک می کند و در مقابل محتوا را به سوی یکنواختی و محدودشدن سوق می دهد. 

● مشکل فراگیر قراردادها
فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران از شکل گیری گروهی از کارکنان جدید روزنامه ها خبرداده است و آن ها «کارکنان غیرمعمول» نامیده است. این گروه جدید که در رسانه های مختلف جهان جای گرفته اند و به نوعی تهدید برای این حرفه تبدیل شده اند، از دید فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران روزنامه نگارانی هستند که زیربار قراردادهای کوتاه مدت می روند و یا بدون قرارداد کار می کنند، روزنامه نگارانی که به صورت تفننی به این حرفه می پردازند و در نهایت کسانی که روزنامه نگاران آزاد و دوره ای هستند. این روزنامه نگاران به دلیل رویکرد متفاوت خود نسبت به این حرفه، جایگاه کلاسیک و پذیرفته شده آن را در تعامل با سازمان تحریریه، آگهی دهندگان و گروه های فشار اجتماعی و سیاسی دگرگون ساخته اند. یک سوم افرادی که در پژوهش فدارسیون بین المللی مورد پرسش قرارگرفته اند از این دسته روزنامه نگاران بوده اند. 

● دموکراسی فقیر می شود
در سال ۲۰۰۰ با انتشار کتاب «رسانه های ثروتمند، دموکراسی فقیر» روبرت مکچنسی، پژوهشگر حوزه رسانه، به پارادوکس موجود در بازار رسانه ها به ویژه در ایالات متحده و کشورهایی در اروپای غربی که نظامی مشابه آن داشتند، پرداخت. او بر این عقیده بود که با وجود تنوع ظاهری انتخاب های مخاطبان، رسانه ها هر روز بیش از گذشته به دلیل فشارهای بازار به سوی محتوایی کمتر دموکراتیک و یک دست شده حرکت می کنند. در فضای روزنامه نگاری ایران نیز با توجه به فضای حاکم فعلی به نوعی شاهد این یک دست سازی و استانداردسازی محتوا هستیم. به دلیل فضای سخت گیرانه موجود درباره تخلف های مطبوعاتی و همچنین دشواری های شغلی و حرفه ای روزنامه نگاران به ویژه در سال های اخیر شاهد این هستیم که روزنامه ها بیش از گذشته از اخبار خبرگزاری های دولتی و نیمه دولتی برای تامین محتوایی کم دردسر بهره می گیرند و عطای خبر اختصاصی آنگونه که در تعاریف کلاسیک روزنامه نگاری وجود دارد را به لقای رودررو شدن با یک پرونده قضایی جدید بخشیده اند و به زبان ساده تر بیش از هر زمان دیگری خودسانسوری در عرصه روزنامه نگاری جای گرفته است. 

● تبعیض جنسیتی در رشد و ارتقای شغلی
همه این داستان ها وقتی که به زنان روزنامه نگار می رسند با مشکلات مضاعف ناشی از کلیشه های رایج علیه زنان روبرو هستند. هرچند که بر اساس پژوهش های صورت گرفته دستمزد روزنامه نگاران کاهش یافته است و یا در صورت افزایش در کشورهای توسعه یافته نسبت به میزان تورم به افزایش قدرت خرید روزنامه نگاران کمکی نکرده است، اما نکته اینجاست که در عرصه مطبوعات و در مقیاس جهانی نیز شاهد این هستیم که زنان روزنامه نگار نسبت به همکاران مردشان دستمزد کمتری می گیرند ( مثلا در آمریکا افزایش دستمزد روزنامه نگاران مرد بیست درصد بیشتر از روزنامه نگاران زن بوده است) و از سوی دیگر معمولا زنان برای ارتقای موقعیت شغلی خود با محدودیت های بیشتری روبرو هستند و برای مثال در میان تمام روزنامه های سراسری که یک روز صبح در دکه های مطبوعاتی ایران مشاهده می کنیم، هیچیک سردبیر و یا حتی دبیرتحریریه شان یک روزنامه نگار زن نیست و معمولا حتی میان دبیران روزنامه ها نیز به ندرت روزنامه نگاران زن به کار گرفته می شوند. این در حالی است که در بدنه روزنامه نگاران و به لحاظ کمی تفاوتی وجود ندارد و تنها موانع فرهنگی و اجتماعی مانع از ارتقای شغلی زنان می شود. به همه این ها باید خشونت کلامی علیه زنان خبرنگار و روزنامه نگار را در تحریریه ها و حوزه های خبری نیز افزود که منحصر به ایران نیست و در کشورهایی دیگر نیز موارد مشابهی از آن وجود دارد و به یک معضل عمومی در این حرفه تبدیل شده است. 

● گذار به دموکراسی
با وجود نارضایتی عمومی روزنامه نگاران از میزان دستمزدهای دریافتی، این مساله در کشورهای در حال توسعه بیش از کشورهای توسعه یافته اهمیت دارد و بر کار حرفه ای روزنامه نگاران اثر می گذارد. پژوهش انجام شده توسط فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران نشان می دهد در حالیکه برای ۹۱ درصد روزنامه نگاران برزیلی مساله دستمزد بسیار مهم و حیاتی است تنها ۲۳ درصد روزنامه نگاران آمریکایی نگران سطح دستمزدها به عنوان یک عامل موثر هستند. در مجموع در کشورهای کمترتوسعه یافته امنیت شغلی، موقعیت استخدامی و میزان دریافتی از دغدغه های مهم روزنامه نگاران است. مثلا ۸۵ درصد روزنامه های پاکستان از پذیرش طرح جدید مورد حمایت «اتحادیه روزنامه نگاران» درباره دستمزدها و بازنشستگی سرباز زده اند و فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران چندسال پیش از دولت این کشور خواسته بود به این روزنامه ها آگهی ندهد و بدینگونه به مالکان روزنامه ها فشار وارد کند. نمونه های اینچنینی نشان می دهد که زیرساخت های استخدامی در کشورهای در حال توسعه کمتر وجود دارند و جدی گرفته نمی شوند، اتحادیه های مستقل نماینده روزنامه نگاران، نرخ دریافتی حداقلی و امنیت شغلی نیز همچنان هدفی در دور دست هستند و این خود مانعی بر سر راه گذار به دموکراسی و تولد رسانه های آزاد و باز است. 

● راه دراز توسعه نیافته ها
فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران در سال ۲۰۰۵ چهار پژوهش مستقل را بر روی وضعیت روزنامه نگاران چهار کشور در حال توسعه انجام داد. یمن، بحرین، الجزایر و ایران کشورهایی بودند که مورد بررسی قرارگرفتند. این چهار کشور به عنوان سرزمین هایی که دموکراسی در آن ها در حال ظهور و رشد است مورد بررسی قرار گرفته اند. نتیجه پژوهش به خوبی نشان می دهد که کشورهای در حال گذار به دموکراسی هنوز راه درازی تا شکل گیری اتحادیه های روزنامه نگاران، استانداردشدن دستمزد ها و در نهایت تامین امنیت شغلی در پیش دارند.
در یمن هنوز ۲۲درصد روزنامه نگاران عضو «سندیکای روزنامه نگاران یمن» نیستند. این سندیکا مهمترین نهادی است که روزنامه نگاران یمنی را نمایندگی می کند. نه نفر از هر ده روزنامه نگار گفته است که حقوق دریافتی اش کمتر از آن است که هزینه های جاری زندگی را تامین کند. ۹۱ درصد این روزنامه نگاران حقوقی کمتر از ۱۵۰دلار در ماه می گرفتند. ۸۶درصد آن ها نیز گفته اند که از بابت حقوق بازنشستگی خود مطمئن نیستند و خواستار اقدام جدی سندیکا بودند. نیمی از زنان روزنامه نگاری که مورد پرسش قرارگرفتند گفتند که برای آموزش، افزایش حقوق، پاداش و ارتقای شغلی مورد تبعیض قرار می گیرند. در بحرین که کشوری بسیار کوچکتر از سه کشور دیگر این موردپژوهشی است اوضاع کمی بهتر است و از هر ده روزنامه نگار هفت تن قرارداد دائم کار دارند، هر چند آن ها نیز نسبت به هزینه های زندگی دستمزد کافی نمی گیرند و زنان روزنامه نگار بحرینی نیز در حوزه های کاری نیز مورد تبعیض قرار می گیرند، زیرا منابع خبری در بحرین ترجیح می دهند با روزنامه نگاران مرد گفتگو کنند. روزنامه نگاران الجزایری نیز موقعیت بهتری ندارند. هفتاددرصد آن ها حقوق دریافتی را مکفی نمی دانند و یک چهارم آن ها می گویند که مجبور هستند بیش از دوازده ساعت در هر روز کار کنند و متوسط حقوق در این کشور ۱۷۰ تا ۲۲۰ یورو است. همچنین سندیکای ملی روزنامه نگاران نتوانسته است شرایط مساعدی را برای دریافت حقوق بازنشستگی فراهم کند و از هر ده روزنامه نگار الجزایری نه نفر شانسی برای دریافت حقوق بازنشستگی ندارند. شصت و چهار درصد زنان روزنامه نگار در این کشور نیز نبود امکان ترقی را مهمترین تبعیض علیه زنان روزنامه نگار دانسته اند. 

● وضعیت ایران
وضعیت ایران در این پژوهش فاصله چندانی با سایر گزینه ها ندارد و بسیاری از این مشکلات امروز بسیار جدی تر از زمان انجام پژوهش، حدود دوسال قبل، وجود دارند و ماهیت این حرفه را تهدید می کنند. از هر ده روزنامه نگار ایرانی سه نفر هنوز عضو انجمن روزنامه نگاران ایران نیستند و این در حالی است که عدم جدیت روزنامه نگاران ایرانی برای حمایت و بهره مندی از مزایای حرفه ای و شغلی نهاد صنفی قدرتمند سبب شده است در سال های اخیر این انجمن با ساختار بوروکراتیک دولتی دچار مشکل شود، سه چهارم روزنامه نگاران نیز معتقدند نبود نماینده کارگران در فضای کاری سبب شده است تا در بسیاری از موارد حقوق کارگران تضییع شود. در زمان انجام پژوهش متوسط حقوق و دستمزد برای مردان ۳۰۰ و زنان روزنامه نگار ۲۰۰ دلار بود که در حال حاضر کمی از این مبلغ بیشتر است اما تاخیرهای فراوان در پرداخت و همچنین فاصله آن با حداقل میزان درآمد برای گذارن زندگی سبب ایجاد مشکلات فراوان برای روزنامه نگاران شده است. سه چهارم پاسخگویان این پژوهش نیز گفته اند که بازنشستگی ندارند و تنها ۲۲ درصد روزنامه نگاران در ایران این شانس را دارند که بعد از دوره زمانی مشخصی بازنشته شوند؛ که این تعداد نیز عموما به روزنامه ها و نهادهای خبری دولتی و نیمه دولتی وابسته هستند. نیمی از زنان روزنامه نگار نیز گفته اند به دلیل موانع فرهنگی و اجتماعی امکان ترقی را همانند همکاران مرد خود ندارند.
فدراسیون بین المللی به اتحادیه های روزنامه نگاری توصیه کرده است که تلاش و فشار خود را بر کاهش ساعت کار و قطعی شدن شرایط بازنشستگی قرار دهند و مسائلی مثل بهداشت و ایمنی در حوزه های کاری روزنامه نگاران را برجسته کند.

● مشکلات پیش رو
در مجموع می توان گفت روندهایی نگران کننده درباره آینده حرفه روزنامه نگاری وجود دارد. نخست اینکه بخش اعظم روزنامه نگاران بر این باورند که میانگین نرخ پرداخت به روزنامه نگاران در پنج سال گذشته کاهش یافته است. دوم اینکه چون مالکان رسانه ها به دنبال کاهش بودجه خبری هستند به دنبال استخدام کارکنان جوان تر هستند که تجربه و استعداد روزنامه نگاران با تجربه تر را ندارند. در نهایت نیز طبیعت استخدامی روزنامه نگاران نیز به سرعت تغییر یافته است و به طور روزافزونی به سوی قراردادهای غیردائم و غیرمعمول گرایش یافته است. همچنین با توجه به توسعه تکنولوژی نیاز به روزنامه نگاران متخصص و توانمند کاهش یافته است و روزنامه نگاران به روبات های جمع آوری کننده خبر و مطلب از خروجی خبرگزاری های بین المللی و داخلی و همچنین بیانیه های رسمی و کنفرانس های مطبوعاتی تبدیل شده اند. فدراسیون بین المللی روزنامه نگاران بر این باور است که ادامه این روندها طبیعت کار حرفه ای روزنامه نگاران را تهدید می کند زیرا هر روز روزنامه نگاران بیشتری به جای تمرکز بر نوشتن گزارش های آزاد و تحقیقی در موارد خاص، نگران آیده شغلی و موقعیت کاری خود می شوند.
---
منتشرشده در روزنامه اعتماد