‏نمایش پست‌ها با برچسب Media Ethics. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Media Ethics. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۷, سه‌شنبه

دماغ دراز پينوكيوي وبلاگ‌نويس و اره ‌بران پدر ژپتوي اخلاق‌گرا

پرده اول/ يك داستان ايراني

اتفاقي افتاده كه در محله شما مهم است. مثلاً زمين فروكش كرده است. خبرنگاران مي‌آيند و ساعاتي بعد از حادثه مي‌رسند. مديرعامل سازمان الف كه مثلاً وابسته به شهرداري است، مي‌گويد اصلاً كار آنها تمام شده بوده است و ربطي به آنها ندارد. مديرعامل سازمان ب كه وابسته به شهرداري نيست، مي‌گويد تقصير شهرداري بوده است و سازمان او بايد تاوان ضعف‌هاي مديريتي ديگران را بدهد. ماشين همسايه شما هم كنار خيابان پارك بوده است و الان در ميان گل و لاي فرورفته است و همسايه بيچاره هم بي‌آنكه كاري از دستش بربيايد نظاره‌گر است. دوربين خبرساز مي‌شود و با چند نفر حرف مي‌زند و بعد مي‌رود. شب هم گزارشي چنددقيقه‌اي پخش مي‌شود. تلويزيون‌هاي خارجي مي‌گويند اختلافات الف و ب باعث شده بودجه لازم نرسد و خيابان فروكش كند. تلويزيون‌هاي داخلي هم مي‌گويند معلوم نيست مقصر چه كسي است. اما شما همچنان به ماشين همسايه فكر مي‌كنيد كه توي گل و لاي‌ها بود و بيمه‌ هم نبود.

اين خاصيت رسانه‌هاي بزرگ است. آنها معمولاً ديرتر به صحنه حادثه مي‌رسند. براي همين، اگر حرفه‌اي باشند، سعي مي‌كنند با همه گفت‌وگو كنند؛ مسوولان سازمان‌هاي الف و ب كه درگير كار بوده‌اند. ناظران و شاهدان عيني، كساني كه در حادثه ضرر كرده‌ يا آسيب‌ديده‌اند و كارشناساني كه مي‌توانند درباره دلايل فرونشستن يك خيابان در پايتخت سخن بگويند. اما به هر حال كمتر از دو سه ثانيه ماشين فرورفته در گل و لاي را نشان نمي‌دهند. آنها يك تصوير كلي و كلان از حادثه مي‌دهند كه با سياست‌هاي رسانه‌ سازگار باشد. همچنين چون مخاطب‌شان عام است خيلي روي جزييات متمركز نمي‌شوند. روزنامه يا راديوهاي محلي معمولاً اين خبرها را بهتر پوشش مي‌دهند اما كار آنها هم باز بسته به اين است كه خبرنگارشان چقدر بتواند حادثه را بازسازي كند. همچنين سازوكارهاي توليد خبر در دنيا به سمت مركزگرايي مي‌رود و به همين دليل است كه حتي در امريكا با اين تنوع رسانه‌اي، كارشناسان مطالعات انتقادي رسانه از شبيه ‌شدن تيترهاي روزنامه‌هاي محلي و منطقه‌اي به روزنامه‌هاي سراسري مثل نيويورك‌تايمز و واشنگتن‌پست گلايه دارند.

بگذاريد به همان قضيه فروكش كردن خيابان بازگرديم. فردا در محله مشغول خريد هستيد كه همسايه ديگرتان مي‌گويد «بلوتوثو روشن كن». روشن مي‌كنيد و پس از چند دقيقه فيلمي را كه ارسال كرده بود، دريافت مي‌كنيد. فيلم خيابان را قبل از فرونشستن نشان مي‌دهد. ماشين‌هاي يكي از سازمان‌هاي درگير در ساعات اوليه صبح مشغول كار بوده‌اند. آب زيادي هم كف خيابان جاري است. همسايه جزييات را مي‌گويد و مي‌فهميد مقصر احتمالي حادثه كدام سازمان بوده است. ماشين همسايه ديگر هم گوشه تصوير است. با خودتان فكر مي‌كنيد اگر سايتي مثل celljournalist در ايران بود مي‌توانستيد اين فيلم را بفروشيد ولي خب اينجا ايران است و حداكثر مي‌توانيد آن را در يك سايت يا وبلاگ بارگذاري كنيد. مثل مردمي كه اولين بار پس از انفجار در ايستگاه مترو لندن تصاوير و فيلم‌هايي را منتشر كردند يا براي رسانه‌ها فرستادند تا اهميت تلفن همراه مجهز به دوربين عكاسي در فرآيند اطلاع‌رساني عمومي روشن شود.

البته فرق مهم مردم با روزنامه‌نگاران در اين است كه مردم براي خودشان محتوا توليد مي‌كنند. آنها رويدادها را روايت مي‌كنند و تجربه‌هاي روزمره‌شان را به اشتراك مي‌گذارند اما سعي نمي‌كنند چيزي را بازسازي كنند، به اين ترتيب روايت آنها از همه چيز دست اول است، خام است و البته به نظر مي‌رسد صداقت بيشتري داشته باشد. اما اين همه مطلب نيست. روزنامه‌نگاران براي اينكه به يك محدوده مشخص اخلاقي برسند و اصول كلي را رعايت كنند، سالياني دراز تلاش كرده‌اند. طبق نظريه‌هاي كلاسيك آنها ديده‌بان جامعه هستند و بايد فارغ از سوگيري و بي‌صداقتي براي مردم بنويسند. طبيعي است در دنياي جديد، در جامعه اطلاعاتي، كه سر و كار داشتن با اطلاعات كسب‌وكاري است همگاني، آنها بيشتر موضع دفاعي بگيرند. عكس نبايد به صورت فريبكارانه برش بخورد يا با فتوشاپ دستكاري شود؛ اصلي كه شهروندان لزوماً آن را رعايت نمي‌كنند. فيلمي كه گرفته شده است نبايد حريم خصوصي كسي را نقض كند يا اطلاعات شخصي او را بدون رضايتش دربر بگيرد. نبايد ويدئويي غيرمرتبط با يك حادثه بدون توجه لازم برچسب‌گذاري و منتشر شود و مخاطب به اشتباه بيفتد. بايد روي آن نوشت اين ويدئو مثلاً آرشيوي است. اما شهروندان خيلي وقت‌ها به اين چيزها توجه نمي‌كنند. براي آنها مهم است كه محتوايي را كه دوست دارند روي فضاي شخصي‌اي كه دارند منتشر كنند.

اين اتفاق‌ها با زيرساخت نه‌چندان مناسب اينترنتي‌اي كه در ايران داريم، جور ديگري بسط يافته است. همسايه‌ها فيلم را براي هم بلوتوث مي‌كنند. شما كه اينترنت وايرلس داريد و سرعتش بهتر است، فكر مي‌كنيد اين ويدئو را براي تلويزيون بفرستيد يا روي سايتي بگذاريد، اما از آن طرف شك داريد كه اين همه حقيقت باشد. ممكن است دقايقي بعد از اين گروهي ديگر آمده باشند يا رويدادي ديگر رقم خورده باشد كه از آن بي‌خبريد. از سوي ديگر بالاخره اين ويدئو بخشي از واقعيت است؛ تصويري است كه دوست شما از واقعيت گرفته است، ولي همه واقعيت نيست. با اين حال مي‌تواند تكه‌اي از پازل‌هايي باشد كه كل رويداد را در رسانه‌ها مي‌سازد و حس مي‌كنيد انتشار آن مهم است و براي تلويزيون يا يك سايت آن را مي‌فرستيد. موقع ارسال متوجه مي‌شويد قبل از شما فيلم‌هايي از زواياي ديگر و زمان‌هايي بعد يا قبل از اين رويداد نيز گرفته شده و ارسال شده‌اند. اتفاقاً در برنامه شبكه استاني همان شب هم از بريده اين فيلم‌ها استفاده مي‌شود و گزارش خوبي به نمايش درمي‌آيد. به اين فكر مي‌كنيد كه چگونه مردم كمك كردند تصويري كه رسانه از واقعيت مي‌سازد به صداقت نزديك‌تر باشد و همه ابعاد را دربر بگيرد.

پرده دوم/ فاصله كاذب ميان وبلاگ‌نويسي و روزنامه‌نگاري

خبرنگاران بنا بر يك سنت ديرينه در قوانين مختلف، حقوقي دارند. مثلاً مي‌توانند منبع خبري‌شان را فاش نكنند. اين به عنوان يك حق براي آنها‌ پذيرفته شده است. در سال‌هاي اخير، به خصوص در امريكا، اين بحث به وجود آمده است كه آيا وبلاگ‌نويسان چنين حقي دارند؟ يعني اصلاً اين سوال كه «آيا وبلاگ‌نويسي همان روزنامه‌نگاري است يا نه» از اينجا جدي مطرح و به بحث گذاشته شد. مثلاً وبلاگ‌نويساني مي‌آيند و اسرار آخرين محصول اپل را برخلاف رويه‌هاي اخلاقي منتشر مي‌كنند. تكليف چيست؟ طبيعتاً اين بحث مخالفان و موافقان فراواني دارد كه ادله خوبي هم دارند و هيچ‌كدام هم به صورت مطلق موفق نشده‌اند ديگري را كنار بزنند. به هر حال و از هر منظري كه اين مطلب نوشته شده است اين حق را بايد براي كساني در نظر گرفت كه مجبور هستند تحت استانداردهاي روزنامه‌نگاري - هرچند به آنها انتقاد داشته باشيم- كار كنند و وظايفي را بر عهده بگيرند. ولي خب از يك نكته هم نبايد غافل شد، الان مردم دست‌كم در امريكا اعتبار بالايي دارند، يعني پس از پزشكان، نوشته‌هاي شخصي و وبلاگي دومين منبع معتبر براي دانش است و اين نشان مي‌دهد وبلاگ در ديدگاه مردم تنها «قطعه‌اي» از يك پازل نيست و گاه به خود پازل تبديل شده است. در حقيقت بر اثر نبود سواد رسانه‌اي براي مواجهه با محتواهاي عمومي و مردمي، وبلاگ يك شخص مشهور از صفحه نخست بي‌بي‌سي بيشتر مورد اعتماد است. با اين حساب مردم وبلاگ را يك رسانه خبري و نه يك صفحه شخصي به شمار مي‌آورند و به همين دليل است كه دغدغه تعريف يك اصول اخلاقي‌ پذيرفته‌شده براي وبلاگ‌نويسان مورد توجه قرار گرفته است. يكي از نكاتي كه در استفاده از وبلاگ‌ها مهم است رجوع به حلقه‌اي از وبلاگ‌هايي است كه دغدغه مشابهي دارند و مواضعي متفاوت يا منتقدانه در برابر اين وبلاگ به خود گرفته‌اند. يعني براي كسب يك خبر يا تحليل نبايد به يك وبلاگ‌نويس بسنده كرد. داستان ساده است. چون سردبيري متمركزي وجود ندارد، هركس به تنهايي مي‌تواند هر دروغي را ببافد و هر حيله‌اي را به كار گيرد اما وقتي حلقه‌اي از وبلاگ‌ها را در نظر بگيريم كه مي‌نويسند،‌ همديگر را نقد مي‌كنند و فعالانه در تعامل هستند، مي‌فهميم بسنده كردن به اطلاعات فقط «يكي» از آنها گاه پرخطرتر از آن است كه به گفته‌هاي يك رسانه بزرگ كه مورد اعتماد ما نيست، گوش كنيم.

به هر حال از منظر رسانه‌اي فاصله‌اي ميان وبلاگ‌نويسي و روزنامه‌نگاري نيست و اينها هر دو پديده‌هاي موازي و همسو هستند و يكديگر را كامل مي‌كنند. مطالب روزنامه‌ها در وبلاگ‌ها چرخ مي‌خورد و چكش‌كاري مي‌شود و وبلاگ‌نويسان به روزنامه‌ها دعوت مي‌شوند تا براي شماري مشخص از خوانندگان روزنامه هم بنويسند؛ تريبوني براي مردم كه نشان مي‌دهد فاصله كاذب است. البته انتقادهاي محافظه‌كارانه سنتي‌ها پابرجاست. ولي هر انتقادي كه مي‌كنند چند برابرش به رسانه‌هاي بزرگ‌تر وارد است.

در سال‌هاي اخير تلاش‌هايي براي قاعده‌مند كردن وبلاگ‌نويسي صورت گرفته است؛ اينكه اشتباهات را اصلاح كنيد و فقط حقايقي را كه از آنها مطمئن هستيد، بگوييد و مسائلي از اين دست. اينها در منابع فارسي و انگليسي هستند، اما خب طبيعت وبلاگي ‌نوشتن با اينها جور درنمي‌آيد. وبلاگ‌نويسي حوزه‌اي است كه اگر يكي هم در آن پينوكيو از آب درآمد و دروغ گفت، نمي‌توان اصول كلاسيك اخلاق رسانه‌اي را مانند پدر ژپتو سراغ او فرستاد، تا دماغش را ببرد و مرتب كند. اين مخاطب است كه بايد ميان سره و ناسره تمييز بگذارد يا به اعتبار شخص وبلاگ‌نويس چيزي را باور كند يا نكند. البته با توجه به اينكه همه ‌جا آزادي بيان مساله‌اي مهم و حياتي است از وبلاگ‌نويسان خواسته مي‌شود شفافيت گفت‌وگو و مسائل انساني را در وبلاگ‌شان توسعه دهند، هرچند همه اينها توصيه‌هايي است باز اخلاقي ولي تا جايي ‌كه در قالبي دستوري و بخشنامه‌اي ريخته نشده است، قابل طرح است.
---
منتشرشده در روزنامه شرق/صفحه کیوسک/ سوم شهریور

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

نشانه‌گیری تنفگ ساچمه‌ای به سوی اخلاق رسانه‌ای


این روزها استفاده از شبکه های اجتماعی مانند شکار با تفنگ ساچمه ای شده است. وقتی شلیک انجام می شود ناگهان ده ها تیر به سوی توده هدف و نه یک هدف خاص، پرتاب می شود که هم به هدف می خورد و هم به جاهایی دیگر می رود که در کنترل نیست. به همین دلیل هم شکار با این تفنگ ها ویژگی خاص خودش را دارد و البته خطر اصابت به اهدافی که مورد نظر نیست را دارد و ممکن است تبعاتی داشته باشد. شاید به همین دلیل است که می گویند در فضای سایبر نشر محتوا پایان فرآیند نشر نیست. زیرا با نشر محتوا و گردش آن در فضاهای موجود بر روی وب، از قبیل سایت های خبری، وبلاگ ها، شبکه های اجتماعی، سایت های اشتراک لینک و اشتراک محتوا و مانند اینها، پردازش و تفسیر و تحلیل آن آغاز می شود و به مدد فناوری رسانه ای نشر هر محتوایی به نتایجی بیش از یک بازخورد ساده منجر می شود.

مسئله برای روزنامه نگاران ابعاد مهم تری هم دارد. روزنامه نگاری که برای یک رسانه بزرگ و شرکتی می نویسد و به قواعد سازمانی حاکم بر آن تن داده است، مانند یک شهروند عادی در صفحات شخصی اش، به خصوص در شبکه های اجتماعی آزادی عمل و بیان ندارد. او باید مرتب مواظب باشد برخلاف مواضع سازمان رسانه ای که برایش کار می کند چیزی نگوید و حرفی نزند. وگرنه حتی یک توییت ساده می تواند موجب اخراج او شود. اتفاقی که در دو ماه اخیر برای دو روزنامه نگار باسابقه آمریکایی افتاد. اوکتاویا نصر و هلن توماس روزنامه نگارانی بودند که شغلشان را به خاطر چنین مسائلی از دست دادند. داستان هلن توماس متقدم تر است. او که قدیمی ترین خبرنگار کاخ سفید هم بود در یک ویدیوی خانگی که بر روی شبکه یوتیوب پخش شد جملاتی را درباره اسرائیل گفت که به مذاق فضای سیاسی آمریکا خوش نیامد. او گفت که اسرائیلی ها باید از فلسطین بروند و وقتی فرد پشت دوربین پرسید کجا؟ با لبخندی گفت «لهستان، آلمان، امریکا یا هر جای دیگر».

پخش این ویدیو بر روی مهم ترین شبکه اشتراک فیلم در دنیا باعث شد که او در فضای سیاسی رسانه ای آمریکا مورد انتقاد شدید قرار گیرد و به همین دلیل از شغل خود استعفا داد. مورد جدیدتر به خانم اوکتاویا نصر باز می گردد. روزنامه نگار لبنانی و مسیحی و سردبیر ارشد بخش خاورمیانه سی ان ان. او پیش از مرگ علامه فضل الله با وی مصاحبه کرده بود و وقتی خبر فوت علامه منتشر شد در توییتر خود خبر را درج کرد و نوشت «من برای او احترام قائل بودم». اینجا بود که ساچمه های شلیک شده از کنترل خانم روزنامه نگار خارج شدند و موقعیت شغلی بیست ساله او را به خطر انداختند. انتقادهای شدیدی از او شد و در نهایت با وجود عذرخواهی او، مدیرانش در سی ان ان او را از کار کنار گذاشتند و گفتند بی طرفی حرفه ای را نقض کرده است. آنطور که از فضای رسانه ای آمریکا برمی آید، او احتمالا برای همیشه فرصت کارکردن در یک آژانس خبری را از دست داده است زیرا مطابق عرف آنجا او بی طرفی رسانه ای را نقض کرده است.
خانم نصر در ابتدا گفت که ستایش او از علامه فضل الله به دلیل مواضع وی درباره زنان بوده است و شاید باید بستر دیگری به غیر توییتر را – که تنها اجازه انتشار ۱۴۰ کاراکتر را می دهد برای نوشتن انتخاب می کرده است. ولی توضیحات او در نهایت مؤثر نیفتاد و مدیرانش به دلیل «ضعف در قضاوت» او را برکنار کردند. منتقدین او در حقیقت نسبت به مواضع علامه فضل الله در قبال مقاومت لبنان و فلسطین و دفاع همه جانبه وی از مسئله مقاومت در برابر اسرائیل بی تاب بودند و به همین دلیل هم حتی یک احترام ساده را تاب نیاوردند.
ستون نویسان روزنامه های آمریکایی این مسئله را مورد بررسی قرار دادند. شماری از این بررسی ها نیز به انتقاد از موقعیت به وجود آمده داشت. مثلا روزنامه هوفنیگتون پست در یادداشتی که منتشر کرد نسبت به ایجاد یک «دیوار برلین روشنفکری» انتقاد کرد که آدم های به ظاهر بد و افکار به ظاهر بد را آن سوی دیوار نگاه می دارد و اجازه ورود آنها را به جامعه ای که مدعی است «آزادی بیان» در آن رواج دارد، نمی دهد. ستون نویس این روزنامه همچنین گفت که پس از یازده سپتامبر خط قرمز رسانه های آمریکا مبارزه با تروریسم و امنیت اسرائیل را یکی گرفته است. حزب الله لبنان نیز اخراج این روزنامه نگار لبنانی را «تروریسم روشنفکری» دانست. ابراهیم موسوی، سخنگوی حزب الله غرب را متهم کرد که در قبال خاورمیانه استانداردهای مضاعفی را به کار می گیرد.

به هر حال اکتاویا نصر مجبور به ترک سی ان ان شد. او حتی از اکانت توییتر خود با عنوان octavianasrCNN به حساب کاربری دیگری نقل مکان کرد. پریسا خسروی نایب رئیس ارشد بخش گردآوری اخبار سی ان ان که مدیر بالادستی نصر محسوب می شد خبر کنارگذاشتن او از این آژانس خبری را اعلام کرد و گفت که نصر نباید اظهارنظری به این مهمی را در یک پست توییتری و بدون توضیح لازم می گذاشته است و این مسئله اعتبار او را در جایگاهی که دارد زیرسئوال می برد.

روزنامه نگاری در آمریکا شغلی سیاسی است. روزنامه نگاران رسانه های بزرگ و روزنامه های سراسری پرتیراژ که در شهرهای بزرگ نوار شمالی منتشر می شوند در خلال سال های تثبیت نظام رسانه ای این کشور تبدیل به بخشی از مناسبات سیاسی ایالات متحده شده اند. به این ترتیب رسانه ها تقریبا محتوایی یک دست تولید می کنند و خطوط کلی اخبار در رسانه های بزرگ با هم تفاوت زیادی ندارد. به همین دلیل هم اظهارنظر ساده خانم نصر با این حجم از هجمه علیه سی ان ان روبرو شد و حتی خود او هم وقتی از تبعات گلوله های ساچمه ای که شلیک کرده بود با خبر شد، خیلی راحت عذرخواهی کرد و کنار کشید. نظام نامه های اخلاقی مربوط به عینیت و بی طرفی برای روزنامه نگاران غربی جدی گرفته می شود. وقتی سوژه ای با خطوط کلی مشخص به روزنامه نگار داده می شود او باید در پرداخت خبر بی طرفی را رعایت کند. منصفانه بنویسد و از تمام طرف های درگیر حرف بزند. نباید سخنگوی یکی شود و نباید به مخاطب القا کند که یکی از طرفین ماجرا موضعی بر حق دارد. اینها اصولی هستند که بخش خبری یک رسانه در غرب باید به آنها توجه کند. جدای از این سردبیری روزنامه در قالب سرمقاله و نوشتارهای وابسته به سردبیری مواضع کلان گردانندگان را منتشر می کند و ستون نویسان نیز با توجه به فضایی که روزنامه در اختیارشان قرارداده است موضع می گیرند. این تقسیم کار باعث شده است سوگیری فردی حذف و سوگیری ساختاری و سازمانی جایگزین آن شود. در چنین ساختاری است که جمله کمتر از ۱۴۰ کاراکتری اکتاویانصر می تواند یک جرمی سنگین تلقی شود و مجازات سنگینی هم برایش دیده شود. اما در تحلیل این مسئله نباید ساختار خبری و مناسبات سیاسی رسانه ای داخل ایالات متحده را از نظر دور داشت.

این روایت از عینی گرایی رسانه ای همواره مورد انتقاد بوده است. کنش گران اجتماعی معتقدند که جریان اصلی رسانه ای همواره صدای گروه های اقلیت را نشنیده می گیرد و به نفع اولویت های سازمانی سوگیری دارد. آنها می گویند به دلیل دغدغه های فراوان، فشار صاحبان آگهی و منافع صاحبان رسانه نمی توان به سادگی از عینیت و خبر عینی سخن گفت. آنها می گویند ایدئولوژی زدایی از جهان ناممکن است و به همین دلیل رسانه های متعلق به جریان اصلی نه تنها بی طرف نیستند بلکه مروج هژمونی حاکم هستند. در بحث های نظری مربوط به رسانه های کنش گر با استناد به همین بحث هاست که عینی گرایی کلا کنار گذاشته می شود. اصحاب این رسانه های معتقدند که باید عینی گرایی را کنار بگذارند و به نفع اندیشه اجتماعی مصلحانه ای که در نظر دارند بنویسند. البته این یک روایت غالب نیست، اما به هرحال عکس العملی است نسبت به سوگیری ساختاری موجود در ساختار رسانه ای غرب.

در مجموع با بسط یافتن شک گرایی پست مدرن درباره حق گرایی عینی و بدگمانی درباره این ادعا که سازمان های خبری به دنبال آگاهی بخشی متوازن باشند، مسئله عینیت در نگاه های اخلاق روزنامه نگاری مورد توجه دوباره قرارگرفت. عینیت در خبر مورد انتقادهای متعددی قرار گرفت هست. نخست اینکه توقعی بسیاری ایده آل از روزنامه نگاری دارد و به همین دلیل تبدیل به اسطوره ای دست نیافتنی شده است. دوم اینکه دست روزنامه نگاران را می بندند و آنها را مجبور به استفاده از ساختارهایی محدود می کند و در نهایت اینکه چیزهایی مثل روزنامه نگاری مدافعه جو، تفسیری و دیده بانی را کنار می گذارد. به هر حال درباره عینی گرایی هنوز نقدها وجود دارد و هنوز هم پاسخی روشن برای آنها داده نشده است. نقد عینی گرایی باید با ارائه مدلی جایگزین هم همراه باشد، بازتعریف عینی گرایی و یا چیزی مانند آن. البته کنشگران اجتماعی منتظر این مباحث نظری نمانده اند، آنها فعالانه رسانه های شهروندی جایگزین (یا مکمل) را راه انداخته اند و حرف های خودشان را می زنند، از طریق این رسانه ها عمل می کنند و ساختارهای خود را تثبیت می کنند. ورود آنها به عرصه خبر، نسل پنجم اخلاق رسانه ای را ایجاد کرده است. جایی که در آن رویکردی ترکیبی به رسانه مورد توجه قرارگرفته است. در این رویکرد ارتباط گرانی متعدد وارد عرصه خبر شده اند و با استفاده از ابزارهای تعاملی چندرسانه ای و شبکه های اجتماعی روزنامه نگاری کلاسیک را به چالش کشیده اند. آنها با تفنگ ساچمه ای مجازی خود این بار بنیان های اخلاق روزنامه نگاری کلاسیک را هدف گرفته اند. و این حوزه نیز مملو از ناهمرأیی بر روی مفاهیم پایه ای شده است که روزنامه نگاری بر پایه آنها به وجود آمده است.
---
منتشرشده در روزنامه شرق- صفحه کیوسک