‏نمایش پست‌ها با برچسب Journalim. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Journalim. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اسفند ۱۰, یکشنبه

یک فرضیه درباره طراحی انتخاباتی دلواپس‌ها

چرا وزیر بهداشت نقطه کانونی تمرکز مخالفان دولت است؟
پاسخش به یک حقه انتخاباتی ساده باز می‌گردد. موفقیت کلیدی و مردمی روحانی در داخل حول بهداشت و سلامت بوده است. در کل‌کل‌های انتخاباتی برای زیرسؤال بردن یک اقدام موفق رقیب (که دست‌کم خودش می‌گوید موفق بوده است) سه راه وجود دارد:
1- اصل آن اقدام موفق زیر سؤال برود که اینکه بگوییم انجام نشده است وشعارش داده شده است.
2- اینکه اصل اقدام را بپذیریم ولی درباره مفید بودنش تردید کنیم
3- اینکه اصالت آن را زیرسؤال ببریم و بگوییم این اقدام موفق نتیجه مؤلفه‌های دیگری بوده است.
***
اقدامات دولت در حوزه بهداشت و سلامت قابل کتمان نیست و ارزش‌گذاری مثبتی هم از سوی جامعه داشته است به همین دلیل راه حل سوم مورد توجه قرار می‌گیرد؛ اینکه همه جا جار بزنیم: همه اینها نتیجه توانمندی‌های وزیر بهداشت بوده است.
***
ابزار عملی این‌کار در رسانه‌های دلواپس چه بوده است:
1ح برجسته‌سازی فوق‌العاده او نسبت به سایر وزرای کابینه ( مثلا در یک دوره زمانی کوتاه تمام رسانه‌های اصولگرا با او مصاحبه کردند).
2- فاصله‌گذاری میان او و سایر اعضای کابینه: که بهانه‌اش باید جور شود. یک‌بار سرسیگار با تعمت‌زاده و یک‌بار سر ریزگردها با ابتکار و همینطور گام به گام
و در نهایت در بزنگاه مورد نیاز جداکردن وزیر از آقای روحانی و روکردن او به عنوان ناجی مردم با انبوهی از افتخارات
***
پی‌نوشت تاکیدی: اصلا و ابدا منظورم این نیست که خود ایشان در چنین طراحی‌ای نقش دارند و برنامه‌ای در کار است. اما دست‌کم می‌توان حدس زد که چنین طراحی‌ای شده است. الله اعلم.

۱۳۹۳ مرداد ۲۵, شنبه

به بهانه روز خبرنگار: روز شما


در سال ۲۰۰۶ مجله تایم در ابتکار سالانه خود برای معرفی چهره برتر سال ترجیح داد شهروندان فعال در رسانه‌های اجتماعی را به صورت جمعی به عنوان چهره سال انتخاب کند و نوشت: شما. در گزارش سالانه تایم درباره دلیل این انتخاب به تحولی اشاره شده بود که در پی توسعه دسترسی به وب و گسترش رسانه‌های اجتماعی و سایت‌های اشتراک محتوا در فضای رسانه‌ها ایجاد شده است. این تحول، مخاطب‌شناسی وسایل ارتباط جمعی را نیز دستخوش تغییر کرده است.

مانوئل کاستلز این تحول را آن قدر جدی می‌داند که از ظهور ارتباط خودگزین (Mass Self Communication) به جای ارتباط جمعی(MassCommunication) سخن می‌گوید. در واژه‌پردازی مقاله‌های دانشگاهی نیز از کاربر(User) و مخاطب فعال، به جای اشاره به صرف واژه مخاطب استفاده می‌شود. در میدان عمل هم اتفاقات مهم‌تر و وسیع‌تری روی داده است. رسانه‌های بزرگ مخاطبانشان را جدی‌تر می‌گیرند. از آن ها برای انتخاب سوژه و اولویت‌گزینی استفاده می‌کنند. از محتوای تولیدشده توسط کاربران استفاده می‌کنند؛ اگر همه این ها را هم جدی نگیرند،‌ حتما در سوژه‌های بین‌المللی و مهم که دغدغه مردمی دنبال آن هاست، مانند فجایع اخیر غزه، مخاطبان با جدیت سراغ آن ها می‌آیند و در فضای مجازی و واقعی گریبانشان را می‌گیرند.

اگر بخواهیم از بالا نگاه کنیم، می‌توانیم بگوییم که زیست‌بوم رسانه‌ها تغییر کرده است. مردم وارد چرخه تولید و توزیع خبر شده‌اند. منابع خبری که روزی حتی به سختی در دسترس خبرنگاران بودند، امروز در شبکه‌های اجتماعی در کنار مردم حضور دارند. رسانه‌ها تحت تاثیر موج‌های شبکه‌های اجتماعی مجازی، رویه‌های خود را اصلاح می‌کنند. روزنامه‌نگاری از کنشی یک‌سویه به واکنش‌هایی چندسویه تبدیل شده است.

در چنین شرایطی است که در نهادهای آموزش روزنامه‌نگاری از ضرورت تولد روزنامه‌نگاران شبکه‌ای سخن به میان می‌آید. روزنامه‌نگاری که شبکه‌های مجازی را نشناسد و اهمیت آن ها را نداند و از منطق آن ها بی‌اطلاع باشد، سواد استفاده و توان درک آن ها را نداشته باشد، کارش در زیست‌بوم جدید لنگ می‌ماند. به همین دلیل هم از ضرورت تولد «ابر روزنامه‌نگار»ها‌(Super Journalists) سخن به میان می‌آید.

روزی که این یادداشت منتشر می‌شود، روز خبرنگار است. با توجه به گستره‌ای مشارکتی که در تولید و توزیع اخبار می‌شود می‌توان مانند سردبیران تایم در سال ۲۰۰۶ فردا را روز همه شما مردمی دانست که بر روی خبر اثر می‌گذارید. مردمی که خبر می‌دهند، خبر می‌خوانند و خبر به اشتراک می‌گذارند. هم نقد می‌کنند و هم خبر را تکمیل. این مردم، یا همان شهروند خبرنگارها، تجربه خود از زندگی روزمره را به اشتراک می‌گذارند و درباره‌اش محتوا تولید می‌کنند. به مدد ابزارهای جدید، حضور و ظهور شهروند خبرنگارها جدی‌تر به چشم می‌آید. شاید با کمی اغماض بتوان گفت که نقش روزنامه‌نگاران در دو دهه پیش را امروز بخش بیشتری از جامعه ایفا می‌کنند. برای تعدیل تیتری که برای یادداشت انتخاب کرده‌ام، به عنوان یک روزنامه‌‌نگار شاید بهتر باشد که به شهروندخبرنگارها بگویم: روز همه ما و شما مبارک باد.

منتشر شده در روز خبرنگار در سال 1393 در سایت رصد روزنامه خراسان اینجا

۱۳۹۳ فروردین ۲۳, شنبه

ده توصیه عملی برای گزارش‌گری در حوزه سلامت روان

 برای نقش‌آفرینی مثبت رسانه‌ها (و به طور خاص مطبوعات) علاوه بر اصلاح رویکردهای نظری به اصلاح شیوه‌های عمل و فنون اطلاع‌رسانی و انتقال پیام هم نياز داريم. اصلاح رویکردها و روش‌ها مستلزم اقدام در دو سطح رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران است.

از آنجا که پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهند که تصویر بیماری‌ها و بیماران روان‌پزشکی چه در رسانه‌های خبری و چه در رسانه‌های عامه‌پسند عمدتا به صورت منفی بازنمایی می‌شود، همین فرایند بر نگرش مردم نسبت به سلامت و بیماری روان در همه جا اثر گذاشته است. مردمی که مصرف رسانه‌ای و اعتماد بیشتر به رسانه دارند و اطلاعات خود را عمدتا از تلویزیون و یا مطبوعات عامه‌پسند و پرتیراژ دریافت می‌کنند، معمولا نگرش‌های منفی بیشتری نسبت به بیماری‌ها و بیماران روان دارند.

اگر نگاه آموزش واکنش روزنامه‌نگاران معطوف به این مساله شود که باید از کلیشه‌ها و انگ‌ها دور شد و به آنها دامن نزد، گاهی عملی برای نزدیکی کارکرد رسانه‌ها به نقش‌های مورد انتظار از آنها در زمینه بیماری‌های روانپزشکی برداشته شده است. در اینجا به ده توصیه عملی که بیشتر با روزنامه‌نگاری خبری تناسب دارند اشاره می‌شود:

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

آفت‌های روزنامه‌نگاری دولتی

حاشیه‌ای بر گفت‌وگوی مشاور رسانه‌ای رئیس جمهوری با روزنامه اعتماد  /

دولت نهم همواره بر این نکته تاکید کرده است که از لحاظ رسانه یی در تنگنا قرار دارد و اخبار دستاوردهای این دولت به طوری شایسته در رسانه ها درج نمی شود. همچنین در شرایط گوناگون مسوولان دولت برخی مشکلات و چالش های خود را ناشی از پوشش خبری رسانه ها می دانند و به همین دلیل به دنبال سهمی بیشتر در خروجی مطبوعات کشور هستند و راه اندازی روزنامه های جدید و سخت گرفتن به روزنامه های منتقد نیز در همین راستا قابل ارزیابی هستند.


با این وجود و فارغ از مسائل جاری ایران و از یک نظر تئوریک باید گفت نمی توان به روزنامه نگاری دولتی خوشبین بود و همانگونه که در پرسش های روزنامه نگار روزنامه اعتماد در مصاحبه با مشاور رسانه یی رئیس جمهور نیز آمده بود، این بدگمانی وجود دارد که هدف غایی دولت ها از بسط روزنامه نگاری دولتی کنترل و توجیه افکار عمومی است.

طبیعتاً در نظام هایی با حداقلی از امکان رقابت سیاسی، گرایش افکار عمومی درباره موضوعات گوناگون برای گروه ها و احزاب حاضر و مدعی قدرت بسیار حائز اهمیت است. افکار عمومی زمانی حول یک مساله شکل می گیرند که آن مساله، گروه زیادی از مردم را با خود درگیر کند و معمولاً پس از آن است که مردم به سراغ مجاری رسمی و غیررسمی خبر می روند و موضوع در کانون توجه رسانه ها قرار می گیرد (مانند اخبار مربوط به افزایش قیمت ها یا گرانی مسکن)، البته ممکن است مساله ایجاد شده باشد و با افشای آن در مطبوعات منتقد در کانون توجه افکار عمومی قرار گیرد (مانند مسائل ایجاد شده حول مدرک دکترای وزیر کشور). بنابراین، توجیه و کنترل گرایش افکار عمومی بیش از گروه های اقلیت و خارج از عرصه قدرت، به کار دولت هایی می آید که باید برای توجیه عملکرد خود نزد افکار عمومی و باقی ماندن در عرصه قدرت و رقابت سیاسی کاری بکنند، به همین دلیل هرچند ممکن است جرقه های اولیه برای قرارگرفتن موضوعی در کانون توجه مردم توسط روزنامه های منتقد زده شود و مردم با مساله درگیر شوند، اما از آن پس دولت ها هستند که باید مساله ایجاد شده را مدیریت کنند. برای حضور موثر در چرخه افکار عمومی دولت ها و گروه ها و احزاب بیرون از قدرت به ابزارهای رسانه یی نیاز دارند و آزادی رسانه های جمعی که مورد اشاره قانون اساسی است، بدون در نظر گرفتن این مساله، موضوعیت نخواهد داشت.

در مباحث نظری هم به این نکته اشاره می شود که برای کنترل و مدیریت افکار عمومی گروه حاکم نیاز دارد به استدلال ها یا اعلامیه های رسمی دولت با کمترین تردید در صحت یا اهداف واقعی نهفته در آن نگریسته شود و به طور وسیعی در مطبوعات منعکس شده و بر عکس استدلالات جناح های مخالف از لحاظ صحت یا نیات درونی شان بی اهمیت جلوه داده شوند یا به کلی از پوشش خبری مطبوعات حذف شوند. از سوی دیگر محدودیت نهادهای صنفی روزنامه نگاران و فشار بر روزنامه ها از طریق نهادهای واسطه، به عنوان دو اهرم دیگر پیشبرد این هدف مورد استفاده قرار می گیرند.
مساله مورد توجه دیگر درباره «آزادی رسانه های جمعی» است که در قانون اساسی تضمین شده و مشاور رسانه یی دولت نهم در چند مورد به آن اشاره کردند. به نظر می رسد به لحاظ تجربی این تضمین پیش از آنکه گروه های حاضر در قدرت را شامل شود به نوعی تضمین آزادی برای رسانه های احزاب و گروه های سیاسی مختلف است و اینکه آنها بتوانند در فرآیند برانگیختن و توجیه موفق یا ناموفق افکار عمومی همچون گفتمان سیاسی و اجتماعی مسلط بتوانند حضور یابند. در حقیقت باید بر این نکته تاکید کرد که برخلاف آنچه در مواضع برخی اصحاب سیاست مشاهده می شود، منافع احزاب و گروه های سیاسی و اجتماعی از منافع عموم مردم جدا نیست و گروه های منتقد دولت نیز در فضای سیاسی ایران تنفس و گروه هایی از همین مردم را نمایندگی می کنند و جریان سیاسی حاکم فعلی، با خروج احتمالی از چرخه قدرت در جریان انتخابات آتی، به یکی از همین گروه های سیاسی خارج از قدرت تبدیل می شود که نیازمند داشتن ابزاری برای حضور در این فرآیند است، ابزاری که از بسیاری از احزاب منتقد و مخالف گرفته شده است.

نکته دیگر اینکه مسوولان دولت نهم دائماً تاکید می کنند رسانه ها نباید تحت تاثیر بنگاه های اقتصادی یا سایر گروه ها و جریان های ذی نفوذ قرار گیرند و از اطلاع رسانی بدون گرایش سخن می گویند، اما آشکارا اثر حمایت مادی و معنوی منابع دولتی از چندین روزنامه را نمی بینند و آن را مانعی بر سر راه اطلاع رسانی منصفانه این روزنامه ها نمی دانند و از سوی دیگر از صداوسیما به عنوان تنها رسانه فراگیر کشور که با بودجه عمومی اداره می شود و کمترین تاثیر ممکن را از گروه های اصلی منتقد دولت نهم و به ویژه اصلاح طلبان می پذیرد و نسبت به دولت های پیشین پوشش خبری مناسب تری را نیز برای دولت نهم فراهم آورده است نیز انتقاد می کنند و می گویند در راستای اطلاع رسانی مناسب از فعالیت های دولت گام برنمی دارد.
دست آخر اینکه این روزها به ویژه در نظام های دموکراتیک، دولت ها روزنامه داری را کنار گذاشته اند و برای اطمینان یافتن رای دهندگان از اینکه درگیر یک بازی توجیه افکار عمومی نیستند حتی احزاب سیاسی هم ترجیح می دهند به طور مستقیم روزنامه داری نکنند، و در چنین شرایطی این همه تاکید بر انتشار روزنامه هایی مدافع وضع موجود و حرکت به سوی عدم تعادل بیشتر در نظام رسانه یی جریان اصلی کشور نه تنها ورق را به سود اطلاع رسانی از فعالیت های دولت نهم برنمی گرداند، بلکه مردم و گروه های سیاسی را به سوی کسب خبر و بهره برداری از جریان های موازی اطلاع رسانی مثل سایت های اینترنتی، ابزارهای تلفن همراه و شبکه های ماهواره یی سوق می دهد که غالباً از نظم مورد نظر و حداقلی عرصه رسانه های جریان اصلی پیروی نمی کنند.

۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

مرگ تدریجی یک رویا؛ درباره عینی گرایی در روزنامه‌نگاری


سیاه‌نمایی واژه متداولی در ادبیات سیاسی ایران شده است. رسانه‌ها و چهره‌های سرشناس سیاسی رقیب معمولا متهم‌های اصلی سیاه‌نمایی هستند. آنها از سوی رقبا متهم می‌شوند که در قضاوت، نیمه خالی لیوان را دیده‌اند. متهم می‌شوند که خدمات را نادیده گرفته‌اند و از سر ناآگاهی و یا عامدانه، به دروغ درباره عملکرد رقیبشان داستان‌سرایی کرده‌اند و یا تخلفی کوچک را بزرگ جلوه داده‌اند. سینماگران هم معمولا در میان متهمان سیاه‌نمایی قرار دارند. آنها که متهم می‌شوند «جشنواره‌ای» فیلم می‌سازند و تصویر خوبی از ایران ارائه نمی‌دهند. همه اینها به کنار، رسانه‌ها متهمان اصلی سیاه‌نمایی هستند. متهمند که نقد منصفانه را کنار گذاشته‌اند و عیار را از آن ستاده‌اند و از همه چیز می‌گویند الّا واقعیت‌های مربوط به عملکرد سیاست‌گذاران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی.

حساسیت ویژه بر روی جایگاه رسانه‌ها به خوبی نشان می‌دهد که همگان بر اهمیت آنچه که در رسانه‌ها درج می‌شود، آگاهند. یکی از سندهای مهم برای تحلیل تاریخ معاصر همین برگ‌های مطبوعاتی است که منتشر می‌شوند و به عنوان یک سند در کنار سایر سندهای تاریخی موجود برای قضاوت درباره اکنون استفاده می‌شوند. با همه اینها هرچقدر هم تلاش شود باز سیاه‌نمایی،‌ تا آنجایی که به دروغ‌های عیان آغشته نشود،‌ امری بسیار نسبی است. همین نسبی بودنش باعث می‌شود دامنه آن بسیار گسترده شود و گاه ساده‌ترین نقدها را نیز دربرگیرد. این وضعیت البته مختص ایران هم نیست. در هر گوشه دنیا رسانه‌های منتقد دولت‌ها ممکن است در نوشتن نقد علیه حزب حاکم آنقدر پیش بروند که به یکسره ندیده‌گرفتن نتایج مثبت عملکرد آنها و بیان یکپارچه نتایج منفی عملکرد و یا زیر سئوال بردن اساس منطق موجود برای تصمیم‌های سیاست‌مداران متهم شوند؛ با همه اینها هیچ‌جا این واژه به اندازه‌ای که در ایران شنیده می‌شود، به کار نمی‌رود و باب نیست. برای درک این پدیده و بررسی ابعاد آن باید چند دیدگاه نظری را مرور کنیم. نخست درباره عینی‌گرایی بگوییم كه سالیان درازی است مسئله اول روزنامه‌نگاری در دنیا است و مفهومی مانند سیاه‌نمایی نیز ذیل آن معنی می‌شود و بعد درباره نگاه‌ به رسانه از منظر نظریه‌های متاخر و كنش‌گری اجتماعی و سیاسی كه یكسره رسانه‌ها را ایدئولوژیك می‌داند و در چنین شرایطی سخن گفتن از اطلاع‌رسانی بدون سوگیری را به مزاحی قدیمی شبیه می‌داند.

عینی‌گرایی؛ شیرینی ناتمام
روزنامه‌های قرن ۱۷ و ۱۸ روزنامه‌های «عقیدتی» بودند. در چاپخانه‌های کوچک منتشر می‌شدند و روزنامه‌نگاران در دوره شکل‌گیری نخستین نظام‌های دموکراتیک در غرب، با دفاع از آزادی بیان،‌ نقش رکن چهارم دموکراسی را داشتند. اما با گذشت زمان و تنوع‌بخشی به مخاطبان روزنامه‌ها و افزایش تیراژ آنها، روزنامه‌نگاری از یک جایگاه اندیشه‌ای به یک حرفه رسمی تبدیل شد که می‌باید دارای اصول و قواعد مشخصی باشد. این اصول حرفه‌ای تحت تأثیر نظام لیبرالی بازارمحور بر دنیای رسانه‌ها شکل گرفتند. شکل‌گیری این نظام از سوی دیگر نشأت گرفته از نیروی گریز از مرکزی بود که بر اثر تلاش‌های انجام گرفته برای آزادی مطبوعات از بند دولت‌ها صورت گرفته بود. در همین چارچوب رشد سرمایه‌داری و پیشرفت امکانات فنی راه دور و توسعه فناوری‌هایی که روزنامه‌ها به کمک آنها منتشر می‌شدند در کنار ایجاد امکان توزیع بین‌المللی و سراسری برای اخبار در قالب رسانه‌های فراملیتی و همچنین توسعه نظام اقتصاد رسانه‌ها سبب شد تا این نظام تازه آمده، برای سروسامان دادن به حرفه روزنامه‌نگاری تلاش کند.

در نظام بازار اصل عینیت خبر به یکی از معیارهای مهم در سنجش اخلاق خبرنگاری تبدیل شد. سازمان‌های جدید رسانه‌ای از ابتدای قرن نوزدهم برای تولید مطالب «عینی و بی‌طرفانه» که قابلیت عرضه به طیف گسترده‌تری از مشتریان را داشته باشد، ارزش ویژه‌ای قایل شدند به این ترتیب سوگیری‌ گسترده‌تری که در سازمان‌های خبری در انتخاب و اولویت‌دهی به موضوع‌های خبری وجود دارد، ذیل مسئله‌ دیگری به نام عینی‌گرایی و رعایت بی طرفی قرار گرفت. شکل‌گیری چنین روندی با انتقاد دغدغه‌داران آزادی بیان قرار گرفته است. کندی جونز،‌ یکی از دست‌اندرکاران مطبوعات عامه‌پسند بریتانیا می‌گفت که پیش از این تحول در عرصه مطبوعات، روزنامه‌نگاری یک حرفه آزادی‌گرا بود. اما اکنون به شاخه‌ای از فعالیت‌های تجاری تبدیل شده است.
به هر حال و با وجود انتقادهای مطرح شده در آن مقطع عینی‌گرایی به اصل اول روزنامه‌نگاری در دهه‌های بعدی تبدیل شد. بر اساس همین باور، روزنامه‌نگاری تحقیقی شکل گرفت. روزنامه‌نگاران به عنوان دیده‌بان فعالیت‌های دولت‌ها در سطح ملی و جهانی شناخته شدند و حرفه روزنامه‌نگاری با کنش‌گری سیاسی و اجتماعی پیوند خورد. با همه اینها رویدادهایی که در دهه‌های پایانی قرن بیستم روی دادند، مسیر را تغییر دادند. مثلا در متون نظری رسانه‌ها، از جنگ خلیج فارس به عنوان یکی از نمونه‌هایی نام برده می‌شود که در آن جریان خبری رسانه‌ها به عنوان بخشی از برنامه نظامی نیروهای چندملیتی عمل می‌کردند. آمریکایی‌ها با درس‌گرفتن از امکان اطلاع‌رسانی گشاده‌دستانه‌ای که در جریان جنگ ویتنام به رسانه‌هایشان داده بودند این بار تنها در چارچوب‌های نظامی مشخصی اجازه انتشار اخبار را دادند. به این ترتیب از فشار افکار عمومی و گروه‌های ضدجنگ کاسته می‌شد و رسانه‌ها کمتر می‌توانستند آثار ناخواسته‌ای را بر جریان جنگ بگذارند.

نمونه جنگ خلیج‌ فارس، مشتی است نمونه رویه کلی رسانه‌های بزرگ در جهان. در حال حاضر روزنامه‌نگاران به شدت از اینکه علایق شخصی‌شان در کار رسانه‌ای دخالت دهند منع می‌شوند و خوب در این راه یک مرامنامه اخلاقی سفت و سخت بهترین راه حل برای کنترل آنهاست. مرامنامه‌های اخلاقی موجود بسیار بر وظایف روزنامه‌نگاران تأکید کرده‌اند. اینکه راست بگویند، منابع خبری را چک کنند، منصفانه و متوازن بنویسند و مواردی مانند اینها؛‌ ولی این مرامنامه‌ها کمتر برای سازمان‌های رسانه‌‌ای نسخه‌ پیچیده‌اند. به همین دلیل هم شماری از اندیشمندان رسانه‌ای با کلان‌نگری در باب وظایف اجتماعی رسانه‌ای از لزوم شکل‌گیری یک رویکرد اخلاقی کلان برای رسانه‌ها سخن گفته‌اند: روزنامه‌نگاری صلح. که در حقیقت مجموعه‌ای از توصیه‌های اخلاقی برای رسانه‌های فراملیتی و بزرگ است و از آنها می‌خواهد کمتر بر آتش جنگ‌افروز‌ی‌های جهانی بدمند و ملت‌ها را به جان یکدیگر نیندازند. زشتی جنگ را برای همه بگویند و گزارش‌گری جنگ را به ارایه آمار سربازهای کشته‌شده فرونکاهند. از مردم بگویند و از آنهایی که در نتیجه چنین حوادثی آسیب می‌بینند و معمولا در خروجی رسانه‌های بزرگ غایب هستند. در حقیقت روزنامه‌نگاری صلح از لزوم پرداختن به واقعیت‌های جهان می‌گوید و سعی دارد به گونه‌ای با رویه‌ مقابله کند.

کنش‌گری و رسانه: رهاورد دنیای بعد مدرن
شمار مهمی از تجربه‌های رسانه‌ای معاصر، تجربه‌هایی هستند که از رسانه‌های جریان اصلی فاصله دارند. نخستین نمونه این رسانه‌ها در دهه هفتاد و هشتاد در آمریکای لاتین ظهور یافتند. رسانه‌هایی که برای آنها نام‌های گوناگونی پیشنهادشده است. شهروندی، جایگزین و یا کنش‌گر هر کدام به نوعی بازنمایاننده این مفهوم هستند. معدنچیان بولیویایی به عنوان گروهی به حاشیه رانده شده از نخستین گروه‌هایی بودند که از رادیوهای محلی برای احقاق حقوق خود استفاده کردند. بعد از آنها گروه‌های دیگر خواهان برابری در حوزه‌های فرهنگ، جامعه و سیاست از رسانه‌ها استفاده کردند و به نظم متداول آنها نیز تن ندادند. مخالفان جهانی‌شدن، طرفداران حقوق زنان،‌ اقلیت‌های سیاسی و گروه‌ها مشابه؛ آنها نه تنها کیفیت حرفه‌ای را در درجه اول توجه خود قرار ندادند بلکه اصول اساسی و کلاسیک روزنامه‌نگاری حرفه‌ای را زیر سئوال بردند. آنها به نوعی دنبال کننده اندیشه مدافعان پست مدرنیسم بوده و از پایان عصر روایت‌ها و نظریه‌های کلان سخن می‌گویند. به اعتقاد آنها، ‌اکنون به روایت‌های محلی، موقت، و محدود نیازمندیم و روایت‌های کلان حق مطلب را درباره رویدادهای جهان ادا نمی‌کنند.
جماعت روزنامه‌نگاران حرفه‌ای نیز به دلایلی متفاوت کسانی که تجربه‌گر رسانه‌های جایگزین هستند را روزنامه‌نگار نمی‌دانند. دلیل آنها شاید از این باور نشئت بگیرد که تنها از درون یک ساختار نهادمند و حرفه‌ای‌شده است که روزنامه‌نگاران می‌توانند تجربه‌ حرفه‌ای داشته باشند. ایدئولوژی چنین ساختارهایی، محدوده روزنامه‌نگاری را تا تصمیم بر روی اینکه چه چیزی خبر است، رویکردها به اینکه چگونه باید خبر جمع کرد، تصمیم‌گیری درباره اینکه فلان خبر را چه کسی بنویسد و اینکه چطور ارائه شود، پیش می‌برد. می‌توانیم این ایدئولوژی را به عنوان نظام عینیت نام‌گذاری کنیم. رفتارهای رسانه‌های جایگزین به جای تسلیم شدن به نظام، آن را به چالش می‌کشد. چالش آنها هم بعد معرفت شناسی دارد و هم هنجاری. ایده‌آل هنجاری روزنامه‌نگاری حرفه‌ای شده بر طبیعت واقع‌گرایانه اخبار تاکید دارد و برپایه این فرض تجربی است که «واقعیت‌هایی» در جهان وجود دارند و این امکان وجود دارد که آنها را به درستی و بدون سوگیری شناخت (هنجاری روزنامه‌نگاری گسست از پیش‌فرض). ایده‌آل هنجاری روزنامه‌نگاری جایگزین بر خلاف این می‌گوید: گزارش‌گری همواره در احاطه ارزش‌هایی (شخصی، حرفه‌ای و سازمانی) است و بدین‌گونه هرگز ممکن نیست که واقعیت‌ها را از ارزش‌ها جداکرد. این باور به چالشی معرفت‌شناختی منجر می‌شود: صورت‌های متفاوتی از دانش ممکن است تولیدشوند که خود نسخه‌های چندگانه‌ و متفاوتی از «حقیقت» را از رسانه‌های توده‌ای ارایه کنند. این نسخه‌های چندگانه نشان‌دهنده ساخت اجتماعی خبرها هستند. هیچ روایت برتری وجود ندارد، هیچ تفسیر یکتایی از رویدادها وجود ندارد. نظام عینیت تنها یکی از راه‌هایی است که می‌توانیم براساس آن خبر را بسازیم. زمانی که وجود ساخت اجتماعی خبرها را می‌پذیریم، چرا باید به سادگی روزنامه‌نگاری جایگزین را به دلیل اینکه محدودیت‌های هستی‌شناختی و هنجاری مشابهی با جریان اصلی‌ها ندارد، رد کنیم؟

در چنین فضایی درك مفهوم بازنمایی آسان می‌شود. اینكه توجه داشته باشیم رسانه‌ها واقعیت منطبق با باور خود را از یك رویداد می‌سازند. در اینجا برساخت‌هایی از واقعیت را داریم كه بسته به تعهد اخلاقی و زیرساخت نظری مورد قبول اصحاب رسانه و همچنین نوع نگاه مخاطبان – همسو یا غیرهمسو با رسانه- سیاه یا سفید قلمداد شود. برای همین مثلا سیاست‌های رفاهی دولت در یک کشور اروپایی برای یک حزب دست چپی اقدامی درخور و شایسته و برای حزب محافظه‌کار اقدامی خلاف مصالح جامعه است.
----
منبع: حقوق حرفه‌ای روزنامه‌نگاران/جلد یکم، دکتر کاظم معتمدنژاد، دفتر مطالعات و توسعه رسانه‌ها، ۱۳۸۶
منتشر شده در ویژه‌نامه «روزنامه‌نگاری ایرانی»
گروه مطالعات رسانه روزنامه خراسان، آبان‌ماه 1388