‏نمایش پست‌ها با برچسب Media Literacy. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Media Literacy. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۷, شنبه

سواد رسانه‌ای کاربردی در بسترهای جدید موبایلی اندک است

شفقنا رسانه- زکیه جورابراهمیان: «اگر یک آریایی هستی این پیام را برای ده نفر بفرست» جمله ای که در پایان بعضی از پیام های موبایلی و اینترنتی دیده می شود و مخاطب را ترغیب می کند تا یک پیام خاص را بازنشر و آگاهی عمومی درباره ی ایده ی مورد ادعا در متن یا یک خبر نجات بخش را افزایش دهد. ایده هایی نژادپرستانه، ملی گرایانه و اخباری نجات بخش درباره ی یک محصول وارداتی که سلامت عمومی را به خطر می اندازد. ایده ها و اخباری که اغلب تحریف شده و غلط هستند یا اگر اطلاعات درستی هم دارند، از زمان انتشار آنها مدت زیادی می گذرد و مخاطب با سطح سواد رسانه ای پایین آن را درست می داند و منتشر می کند. هشتگ #نهضت_ضد_ جفنگ برای مقابله با همین پیام های نادرست، غیر علمی و زرد در فضای مجازی شکل گرفت. پدرام الوندی روزنامه نگار و کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی، ایجاد کننده ایجاد این هشتگ، هدفش را واکنش سریع و کوتاه به این محتواها می داند. گفت وگوی تلگرامی شفقنا رسانه با الوندی به ابعاد مختلف این موضوع می پردازد که در ادامه می خوانید.
هدف و چرایی ایجاد هشتگ ضد جفنگ چه بود ؟
متاسفانه سرعت گسترش و همه‌گیری ابزارهای اجتماعی مبتنی بر تلفن همراه بیش از غنای محتوای فارسی موجود برای نشر در آن است. به همین دلیل ما شاهد گردش محتواهایی غالبا سطحی، نازل و بدون تعارف «به درد نخور» در این فضا هستیم. بخشی از این مطالب سرگرمی‌های گذرا مانند لطیفه‌ها و مانند اینها هستند. اما بخش مهمتری از این محتواها به داده‌های غلط، تحریف شده و بدون پشتوانه تاریخی، علمی و مستند باز می‌گردد. من به عنوان یک روزنامه نگار حاضر در این ساختار شبکه ای و کسی که درباره سواد رسانه ای در بسترهای اجتماعی حساس بودم، هشتگ #نهضت_ضد_جفنگ را  به راه انداختم تا بتوان خیلی کوتاه و سریع به این دست محتواها  واکنش نشان داد.
با این شرایط، آیا برنامه‌ای برای گسترش این هشتک در ابعاد گسترده تر را دارید؟
نه، یعنی اصلا اعتقادی ندارم که در این فضاها باید به دنبال این رفت تا هر کنشی ابعاد بزرگی پیدا کند. ممکن است افراد زیادی آن را بشناسند یا حتی بعد از مدتی فراموش شود. برای من مهم این است در فضای اطرافم بتوانم موثر باشم نه این که همه فضاهای وب را تغییر دهم که در ساختار جدید گردش اطلاعات اصلا شدنی هم نیست.
قطعا همین که در فضای اطراف خودتان موثر باشید، عاملی برای تاثیرگذاری در فضاهای دیگر هم می شود.
بله، همین طور است. اما من برنامه‌ای برای گسترش این ایده ندارم و اگر هم داشته باشم امری شدنی نیست. ولی ممکن است در فضاهای دیگر هم اثر بگذارد.
همان طور که خودتان هم اشاره کردید، ما شاهد تولید محتواهای سطحی و بدون منبع درست در فضای مجازی هستیم. شاید این امر درباره محتواهایی با جنبه سرگرمی توجیه پذیر باشد اما درباره محتواهایی با جنبه حیاتی و علمی مثل مسایل پزشکی یا شیوع یک بیماری و … ممکن است هراس زیادی را در بین مخاطبان این پیام ها ایجاد کند، به نظر شما چرا ما در تولید این نوع از محتوا کمتر به درست یا غلط بودن مطالب اهمیت می‌دهیم؟
من از یک زاویه دیگر به این سوال پاسخ می دهم. البته این درک من از موضوع است. نمی توانم خودم را جای تولیدکنندگان این «جفنگ»ها بگذارم. آنها را درک نمی کنم. اما به نظرم درباره مخاطبان و مصرف‌کنندگان آنها دو نکته وجود دارد. اول این که، شمار قابل توجهی از آنها تازه وارد‌های فضای مجازی  هستند و دوم، نسبت به کاربران شبکه های اجتماعی(از گودر تا فیس بوک و توییتر و…) عاملیت و تنوع گسترده‌تری دارند. این پیام‌ها توسط آنها اثر دارد. در این فضاهای موبایلی پذیرش صحت یا پسندیدن(like) پیام با بازنشر آن خودش را نشان می دهد و همین که یک مطلب جفنگ در یک روز در چند گروه به دست شما می رسد یعنی مخاطبان از آنها راضی بوده اند.
خب ورود این تازه واردها چه اثری دارد؟
مهمترین اثرش این است که درک آنها و سواد رسانه ای آنها محدود به دنیای غیرآنلاین است. درک آنها از رسانه های الکترونیک است. تلویزیون و رادیو در ایران نماد خبر راست است. وقتی تلویزیون می گوید دیشب در فلان شهر یک نفر پای سگی را گاز گرفت! شما تردیدی نمی کنید این اتفاق عجیب افتاده است. اما فضای مجازی به صورتی است که اگر فیلم آن را هم به ما نشان دهند باید با تردید و دقت، درباره صحت آن تحقیق کنید. خب وقتی درک شما درک رسانه توده ای است (رسانه های الکترونیک سنتی) طبیعتا این وسواس را ندارید و به راحتی می پذیرید. یا وقتی پیام های سلامت را در تلگرام می خوانید مانند برنامه «به خانه بر می گردیم» که همواره پزشکان معتبری مهمان آن هستند، به پیام تلگرامی اش اطمینان می کنید.
عاملیت بیشتر «کاربر- مخاطب» ها چه اثری می تواند داشته باشد؟
مهمترین اثرش این است که مانند دنیای رسانه‌های زرد هر چه پیام زردتر و اغراق شده‌تر باشد، برای مخاطب جذاب‌تر است. برای همین انبوهی از پیام‌های جفنگ درباره این که «زمان شاه چه خبرها بوده است!» در آن وجود دارد و با خنده کاربران هم رو به رو می شود.
به نکته خوبی اشاره کردید. یعنی می توانیم بگوییم ماهیت تلویزیون از ابتدا مبتنی بر صحت اخبار بوده است به همین دلیل همه منتظر اخبار درست از طریق این رسانه هستند. اما ماهیت و ذات این شبکه ها از ابتدا مبتنی بر تردید و شک بنا شده است مگر تعداد محدودی از گروه هایی که اعضای گروه بر چند و چون اخبار و مطالب، رصد و نظارت کامل دارند و مانع انتشار مطالب نادرست می شوند؟
اجازه دهید توهم توطئه نداشته باشیم… «گروهی» وجود ندارد و امکانش را هم ندارد که وجود داشته باشد و در این سطح وسیع اثر گذار باشد. دست کم من مخالف این نوع نگاه هستم. به هر حال شهوت دیده شدن و لایک یا باز نشر گرفتن در اقلیم رسانه‌های جدید وجود دارد. خیلی از این جفنگ‌ها جالب و جذاب نوشته می‌شوند تا واکنش آنی و مثبتی را بر انگیزند و حمایت بگیرند. این‌ ها را چشم انداز توطئه‌ای نمی بینم.
از زوایه دیگر به این موضوع نگاه کنیم. سواد رسانه‌ای در بین کاربران این شبکه ها چه جایگاهی دارد و چگونه می تواند در جلوگیری از انتشار محتوا و باز نشر اطلاعات نادرست موثر باشد؟
سواد رسانه‌ای کاربردی در بسترهای جدید موبایلی اندک است. کاربر- مخاطب‌هایی که حضور دارند با همان درک‌های پیشینی از رسانه‌های توده‌ای در ایران و اعتماد سنتی شان از این ابزارها استفاده می کنند. به علاوه این که غلبه احساسات و سطحی‌نگری هم در آن زیاد است. این کاربر مخاطب‌ها را نمی توانیم به صورت عام روزنامه نگار شهروند بدانیم. چون شناخت و کاربری شان از فضاهای جدید مدل جدیدی از مخاطب منفعل است. تجربه زیسته خود من در این بسترها نشان می دهد که مشارکت کاربران(که سطح اقلی روزنامه نگاری شهروندی است) منفعلانه و در حد بازنشر جفنگ‌هاست و نه کنشگرانه و فعال(آنچه در تعریف روزنامه نگاری شهروندی سراغ داشتیم).
با این اوصاف، چگونه می توانیم این گروه از مخاطبان منفعل را که به احتمال زیادی علاقه ای هم به بحث های جدی و  کاربردی ندارند و مشارکت آنها محدود به کپی پیست مطالب از یک گروه به گروه دیگر است، به سمت سواد رسانه ای سوق دهیم؟
راهی نداریم! باید صبر کنیم تا ذائقه جدید شکل بگیرد. این مساله هم باید در ساختارهای افقی و متکثر خود این بسترها به مرور بهینه شود. بخشی که تقویت کلیشه‌ها و جذابه های زردنگاری رسانه است و تا ابد باقی خواهند ماند و طبیعی هم هستند. اما آنجایی که مربوط به رو به رو شدن با جفنگیات است، قاعدتا با گذشت زمان بهینه می شود و کاربر مخاطب ها یاد می گیرند که با احتیاط کپی کنند و شک کنند. این شک هم باید مولود خود همان ساختارها باشد. مثل راه اندازی همین هشتگ #نهضت_ضد_جفنگ که هشداری کوتاه به اطرافیانم بود تا حواس خود را جمع کنند. راهی جز اتکا به خود این بسترها به عنوان راه حل بیرونی وجود ندارد.
به نظر شما آیا لازم نیست علاوه بر ایجاد هشتگ مطالبی را تولید کرد که در چرخه همین کپی پیست ها وارد شوند و در گروه های مختلف باز نشر شوند؟
شما می گویید لازم است. من می گویم که لزوم این را ممکن است من احساس کنم ولی نمی توان نسخه پیچید که لازم است. پس عده ای در گوشه ای بودجه بگیرند و محتوای کاربردی تولید کنند! در این بسترهای جدید این رویکردها جواب نمی دهد. مگر خود کاربرها به مرور به این سو بروند که خودشان هم در تولید و تکثیر محتوای معتبر مشارکت کنند. واقعیت این است که هم محتوای زیادی در بستر موبایلی در دسترس نیست و هم ابزارهای خوبی نیست. مگر ما چند اپلیکیشن خوب داریم که مخاطب بتواند روی آن محتوای فارسی با کیفیت بخواند و به سادگی هم روی تلگرام به اشتراک بگذارد.

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

سواد موسیقی نداریم

با محمدمهدی سدیفی در اثر یک اتفاق ساده آشنا شدم.آنجا در نمایشگاه کتاب با نمونه‌ای کم‌نظیر از یک کتاب در حوزه «سوادرسانه‌ای» به‌طورعام و سواد موسیقی برای رادیو به‌طور خاص، برخورد کردم.
کتاب «موسیقی شرق و غرب» از انتشارات مرکز تحقیق و توسعه صدا در سال ۱۳۸۱ است و در آن به زبان ساده درباره سبک و دستگاه‌های موسیقی شرق و غرب برای مخاطب غیرتخصصی توضیح داده شده است. کتاب با یک سی‌دی نیز همراه است که برای بخش‌های مختلف کتاب نمونه‌هایی از قطعات موسیقی انتخاب شده‌ و برای ملموس شدن توضیحات کتاب، همراه با مطالعه آن قابل دسترسی است.
سدیفی، موسیقی‌شناسی و ارتباطات خوانده است؛ پایان‌نامه‌اش به تجزیه و تحلیل دستگاه ماهور اختصاص داشته و 10 سال پیشتر در کسوت تهیه‌کننده و مدیر تولید و پخش رادیو بازنشسته ‌شده است و اکنون به‌عنوان مشاور مدیر رادیو ایران فعالیت می‌کند و مدرس دانشگاه و عضو شورای موسیقی معاونت صدا نیز است. به جز کتاب «موسیقی شرق و غرب»، کتاب دیگر درباره سازشناسی و کاربردسازها در رادیو در دست انتشار دارد. وی را در یک بعدازظهر بهاری در ساختمان شهدای رادیو ملاقات کردیم؛ در اتاقی که روی تخته سفید آن هنوز ریز اسامی و موضوع‌های سخنرانان جشنواره رادیو به چشم می‌خورد.
---

  • چطور به فکر تالیف این کتاب افتادید؟
سال‌های زیادی درصدد این بودم برای کسانی که آشنایی عمیق و علمی با موسیقی ندارند و الفبای موسیقی را بلد نیستند، منبعی تهیه کنم. مخاطبانی که طیف گسترده‌ای را از میان شنوندگان عادی تا بسیاری از تهیه‌کنندگان رادیو که آشنایی زیادی با موسیقی ندارند، در برمی‌گرفت؛ به‌ویژه اینکه در رادیو نقش موسیقی نظیر نقش تصویر در تلویزیون است و باید حتما یک تهیه‌کننده و برنامه‌ساز رادیویی آشنایی کامل با فرم‌ها و انواع موسیقی ایرانی و موسیقی ملل را داشته باشد. این ایده را با آقای دکتر نوری، مدیر وقت شبکه جوان مطرح کردم و در نهایت با موافقت دکترخجسته از طریق اداره تحقیق و توسعه صدا، این اثر منتشر شد.

  • موسیقی چه نقش‌هایی را در تولید یک پیام رادیویی دارد؟

جایگاه موسیقی در رادیو مانند تصویر در تلویزیون است و یکی از بازوهای پرقدرت برای رادیو به‌شمار می‌رود. موسیقی گاهی به‌عنوان «تشویق»، تقویت‌کننده پیامی است که در حال ارسال است، گاهی نیز تنها برای ایجاد فاصله استفاده می‌شود. از این منظر باید بگویم متأسفانه شناخت و استفاده از موسیقی بدون کلام در ایران اندک است و اطلاعات کمی درباره آن در میان مخاطب و تولیدکننده وجود دارد. مردم ما بیشتر خواننده را می‌شناسند و با خواننده در تماس هستند. کمتر شاهد این هستیم که شنوندگان و مخاطبان عادی به‌دنبال موسیقی بدون کلام باشند و غالبا این نوع موسیقی را نمی‌شناسند.

در حالی که در کشورهای دیگر موسیقی بی‌کلام اهمیت خاص خود را دارد و جایگاه معتدلی نسبت به موسیقی باکلام دارد. هنوز هم پس از سال‌ها اجرای سمفونی‌های بتهوون و باخ همچنان در اروپا با استقبال علاقه‌مندان موسیقی روبه‌رو می‌شود و این نشان از اشراف به موسیقی بدون‌کلام در میان این ملل دارد. در مقابل توجه به موسیقی بدون کلام در ایران آن‌قدر کم شده است که رپرتوار اجرایی موسیقی به هم خورده است. می‌دانید که کنسرت موسیقی سنتی ایرانی به این صورت است که اول پیش درآمد اجرا می‌شود، سپس آواز و پس از آن چهارمضراب و در نهایت تصنیف و قسمت پایانی یا « رِنگ» اجرا می‌شود؛ اما الان حتی در کاست‌ها و سی‌دی‌های موسیقی سنتی نیز به‌دلیل توجه مخاطب، خواننده در ابتدای کار قرار داده شده است.

  • به‌نظرم در کتاب موسیقی شرق و غرب، تلاش شده تا این مسئله کمی شرح و بسط یابد؟

در کتاب ابتدا به موسیقی ایران پرداخته شده و توضیحات مختصری درباره آواز و پیش درآمد و سایر مراحل و تفاوت آنها آمده ‌است تا بتوان شناختی میان مردم نسبت به موسیقی سنتی خودمان فراهم آورد. الان اگر از ۵۰نفر به‌طور تصادفی بپرسید که فرق پیش درآمد و چهارمضراب چیست، احتمالا تعداد زیادی از آنها پاسخ دقیقی ندارند. سعی شد که در این کتاب در حد شناخت عمومی از موسیقی این موارد توضیح داده ‌شود و برای آشنایی شنیداری مخاطب با مسائل مطرح شده کتاب با یک سی‌دی همراه شد.

  • قاعدتا نوشتن برای عموم، درباره موضوعی که تقریبا همیشه در سطح تخصصی مطرح بوده است، باید دشواری‌هایی داشته باشد؟

بله، نوشتن یک کتاب تخصصی در این مورد برای من بسیار ساده‌تر از این بود که این کتاب برای عموم مردم و با زبان همه‌فهم نوشته شود. یکی از دغدغه‌های من چگونه نوشتن این اثر بود تا مورد استفاده همه قرارگیرد و به همین دلیل زمان و انرژی زیادی صرف نگارش این مجموعه شده است.

  • زمان پخش انواع موسیقی در رادیو چگونه برنامه‌ریزی می‌شود؟

ما دو «پیک» ـ زمان اوج مصرف ـ شنونده داریم. یکی از ۶ تا ۱۰ صبح و دیگری از حدود ساعت 4 بعدازظهر است که بسیاری از مردم از محل کار خود باز می‌گردند. می‌دانید که در رادیو ما مخاطب را سیار در نظر می‌گیریم و برای مخاطبی پیام طراحی می‌شود که در حال حرکت است. بیشتر شنوندگان رادیو در حال حاضر سیار هستند و دیگر مخاطب برای شنیدن برنامه رادیو پای آن نمی‌نشیند.
 اکنون درپیک‌های پخش رادیو، موسیقی پرتحرک پخش می‌شود. به‌نظر من نباید امروز مانند بیست‌وپنج سال پیش رفتار کنیم و باید این رویه را تغییر داد. الان پیش از رادیو همه بیدار هستند و روند حرکت اجتماع تند شده است. همه بیدار شده‌اند و در ترافیک صبحگاهی شهرهای بزرگ شنونده رادیو هستند، به همین دلیل من معتقدم بر خلاف گذشته تپش و موسیقی پرتحرک را باید برای مخاطب نیمه‌شب به بعد پخش کنیم که بیدار هستند و باید آنها را تا پایان شیفت شبانه بیدار نگاه داریم.

  • یعنی پس از نیمه‌شب مخاطب اصلی رادیو، نیروی شبکاری است که نیازش موسیقی پرتحرک است؟

بله، ‌برای مخاطبی که شبکار نیست تا نیمه‌شب می‌توان تدارک برنامه دید و از این ساعت به بعد باید موسیقی را متناسب با نیاز مخاطبی که می‌خواهد بیدار بماند، پخش کنیم. مانند پلیس و پرستار و آتش‌نشان و کارگر کارخانه؛ نباید برای این مخاطبان موسیقی‌ای پخش کنیم که خوابشان ببرد و برعکس صبح‌ها که مخاطب التهاب و استرس به موقع رسیدن به محل کار و مدرسه فرزندش و... را دارد، می‌توان با موسیقی ملایم وی را آرام کرد. همچنین در دوره اوج مصرف رادیو در ساعات غروب به بعد، که مخاطب خسته از کار و درس به خانه باز می‌گردد، باید موسیقی ملایم پخش شود و اضطراب بیشتر برای او ایجاد نکنیم و از موسیقی آرامش‌بخش استفاده کنیم.

  • مواجهه‌ شبکه های رادیویی در مورد استفاده از موسیقی چگونه است؟ آیا به  معیارهای فنی توجه می‌کنند یا به سلیقه‌های مخاطبان؟

شبکه‌های رادیویی درمورد مصرف موسیقی دو بخش هستند. برخی رادیوها مثل «پیام» بیشتر روی موسیقی متمرکزند و شبکه‌های دیگر سیاست‌های متفاوتی دارند. از سوی دیگر همانطور که اشاره شد، در رادیو با دوگونه موسیقی سروکار داریم. گاهی موسیقی را به‌عنوان موسیقی پخش می‌کنیم و گاهی موسیقی را به‌عنوان بخشی از پیام پخش می‌کنیم. این کار در تلویزیون با تصویر پوشش داده می‌شود. مثلا تصویر بهار و پاییز در تلویزیون به‌راحتی از هم قابل تمیز است.

 در رادیو هم وقتی از سعدی صحبت می‌کنیم، نمی‌توانیم همزمان موسیقی الکترونیک پخش کنیم. این تفاوت کاملا احساس می‌شود و سریع نیز با عکس‌العمل مخاطبان روبه‌رو می‌شویم، به همین دلیل سعی می‌کنیم تجانس هر موسیقی با مطلب و موسیقی قبلی و بعدی رعایت شود و حتی گاهی تلاش تهیه‌کننده‌ها بر این است که وقتی دو تصنیف پشت سرهم پخش می‌شوند، خیلی به لحاظ دستگاهی از هم دور نباشند، زیرا مخاطب سریع نسبت به بی‌سلیقگی در توالی موسیقی‌ پخش شده نیز عکس‌العمل نشان می‌دهد.

  •  پرسش بعدی من درباره دلیل کمرنگ بودن استفاده از موسیقی نواحی ایران در رادیو است؛ زیرا مخاطب این نوع از موسیقی در مناطق مختلف با پیام آن از پیش آشناست و وقتی آن را می‌شنود، احساس نزدیکی بیشتری با رادیو می‌کند.

بله، متأسفانه از این نوع موسیقی کمتر استفاده می‌شود. البته به‌تازگی کمیته موسیقی معاونت صدا، سیاستگذاری جدیدی درباره استفاده از موسیقی مناطق مختلف ایران در شبکه‌های مختلف صدا، به‌ویژه شبکه‌های سراسری صورت داده است. ولی مسئله اینجاست که الان مثلا موسیقی کردی و لُری و آذری نسبت به اقوام دیگر بیشتر در رادیو حضور دارند.
 اما دلیل این مسئله به ضرب‌آهنگ این موسیقی‌ها بازمی‌گردد که تهیه‌کنندگان را به استفاده از آنها ترغیب می‌کند. من با این نوع استفاده موافق نیستم. به‌نظرم این نگاه به انواع موسیقی مناطق ایران شایسته جایگاه آنها نیست. اگر به کتاب موسیقی شرق و غرب مراجعه کنید، می‌بینید که این موسیقی‌ها جایگاه و ارزش خاص خود را دارند و به خاطر ضرب‌آهنگ آنها نباید اینگونه مصرف شوند. اینها ارزش تاریخی و موسیقایی دارند. بخشی از فرهنگ و باور مردمان آن مناطق را تشکیل می‌دهند و باید این نوع موسیقی‌ در جایگاه خاص خود در رادیو مصرف شود. من با استفاده از موسیقی مناطق ایران، ‌صرفا به‌دلیل ریتم آنها موافق نیستم.

  • مسئله‌ دیگر این است که رادیو با وجود مصرف نسبتا بالای موسیقی، معمولا اطلاعات اندکی درباره ترانه و یا تصنیف پخش شده در اختیار مخاطب قرار می‌دهد، آیا امکان توصیف بیشتری از قطعات پخش شده وجود ندارد؟

در میان وظایف برخی شبکه‌ها مثل فرهنگ، این مسئله تعریف شده است، اما تمرکز روی این مسئله برای نمونه در میان وظایف شبکه پیام تعریف نشده است. البته فی‌النفسه اشکالی ندارد که چنین اتفاقی بیفتد و شناسنامه اثر و زمینه‌های آن مورد توجه قرار گیرد، اما در سیاست‌های شبکه‌ها چنین رویکردهایی جایی ندارد. از سوی دیگر تاکید بر این مسئله موجب از هم‌‌گسیختگی در برنامه‌های رادیو می‌شود، اما به‌طور کلی هر جایی که فرصت باشد، شبکه‌ها از این کار امتناع نمی‌کنند.

  • شبکه‌های موسیقی‌محوری مانند رادیو پیام در انتخاب موسیقی تا چه اندازه علائق مخاطب را در نظر می‌گیرند؟
هر شبکه‌ای سیاست‌هایی دارد که این سیاست‌ها، به‌علاوه خواست‌های مخاطبان رویکرد شبکه را شکل می‌دهد. شبکه با توجه به سیاست‌هایش و نظرسنجی انجام شده از مخاطبان این انتخاب‌ها را صورت می‌دهد و محصولش آن است که در یک بخش رادیویی می‌شنوید.
  • با توجه به سرعت حرکت سلیقه مخاطب و محدودیت‌های رادیو، دست‌اندرکاران موسیقی چه راهکاری را در نظر می‌گیرند؟

ما از یکسو سیاست‌های سازمان را داریم و از سوی دیگر خواسته‌هایی که مخاطب به سازمان وارد می‌کند، سعی بر این است که تعادلی میان این دو برقرار شود. البته ناگفته نماند که برخی از این کارهایی که مورد توجه مردم قرار گرفته‌اند، ارزش موسیقایی زیادی ندارند و سعی بر این است که در رادیو از انواع موسیقی‌ای استفاده کنیم که فاخر باشند. یعنی اگر موسیقی تکنو هم استفاده می‌شود، از نوع فاخر آن باشد.

---
منتشرشده در روزنامه همشهری عصر

اهمیت سواد رسانه و پرسش‌های پیش‌رو

این روزها بحث سواد رسانه‌ای را بیشتر در محافل آکادمیک و در بحث‌های گروه‌های پیشروی اجتماعی می‌شنویم.
و این بحث به‌صورت یک روند جهانی برای کنترل محتوا از پایین و توسط مصرف‌کننده به‌عنوان تنها راه کاستن از آثار نامطلوب رسانه‌ها درآمده است.
اهمیت سواد رسانه‌ای را می‌توان در 5 نکته دانست. نخست اینکه رسانه‌ها روی فرایندهای دمکراتیک اثر عمیقی دارند. در فرهنگ رسانه‌های جهانی مردم به 3 مهارت نیازدارند تا بتوانند نقش شهروندی خود را در ساختارهای دمکراتیک پیش ببرند. این 3 نقش عبارتند از اندیشه انتقادی، ابرازعقاید خود و مشارکت.

سواد رسانه‌ای می‌تواند این 3 خواسته را پیش‌ببرد، سوادرسانه‌ای می‌تواند به شهروندان آینده این امکان را بدهد که گروه‌های سیاسی را طبقه‌بندی کنند، آن را فهم کرده و در حوزه گفتمان عمومی بسط دهند و در نهایت تصمیم‌هایی آگاهانه در هنگام رای دادن بگیرند.

دومین اهمیت سواد‌رسانه‌ای زمانی آشکار می‌شود که به مصرف بالای رسانه‌ای و اشباع شدن جامعه با رسانه‌ها نگاهی بیندازیم. تلفن همراه، شبکه‌های اجتماعی، ‌بازی‌های ویدئویی، مجلات، بیلبوردها، اینترنت و...، همه و همه پیام‌های رسانه‌ای شده بیشتری را در یک روز به ما منتقل می‌کنند که گاهی بیش از تمام پیام‌هایی است که اجداد ما در یک سال دریافت می‌کردند، سواد رسانه‌ای در حقیقت این مهارت را به ما می‌دهد که از میان این دریای پیام‌ها و تصاویر ایمن عبور کنیم.

سومین بعد اهمیت سواد رسانه‌ای به نفوذ رسانه‌ها بر شناخت، درک و گرایش ما در مورد مسائل مختلف می‌پردازد. تجربه‌ رسانه‌ای ما اثر مهمی بر راهی که ما درباره دنیای اطرافمان می‌اندیشیم، تفسیر می‌کنیم و عمل می‌کنیم، دارد. سواد رسانه‌ای با کمک به ما برای فهمیدن این نفوذ می‌تواند به ما کمک کند از وابستگی خود به رسانه‌ها و تصویرسازی آنها بکاهیم.

مسئله چهارم افزایش اهمیت اطلاعات و ارتباطات بصری است. در حالی که مدارس ما بیشتر در عالم چاپ باقی مانده‌اند زندگی ما به‌طور روزافزونی تحت‌تأثیر تصاویر بصری است. از لوگوهای تجاری تا بیلبوردهای غول‌پیکر و از تلفن‌های همراه تا سایت‌های اینترنتی از این جمله هستند. آموزش چگونگی خوانش لایه‌های چندگانه ارتباطات برپایه تصویر مسئله مهمی است که باید به سواد چاپی سنتی افزوده شود. ما در دنیای چندرسانه‌ای زندگی می‌کنیم.

نکته پنجم اهمیت اطلاعات در جامعه و نیاز به آموزش مادام‌العمر است. فرایندهای اطلاعاتی و خدمات اطلاعاتی در کانون تولید ملی قرار گرفته‌اند اما در کنار این صنایع رسانه‌های جهانی رشد بسیاری کرده‌اند و این صداهای مستقل و دیدگاه‌های متنوع را به چالش می‌کشند، بر این اساس سواد و آموزش رسانه‌ای می‌تواند هم به معلمان و هم دانش‌آموزان کمک کند تا بفهمند اطلاعات از کجا می‌آید، چه منافعی ممکن است در پس آن باشد و چگونه می‌توان به صداهای دیگری در این مورد دست یافت.

«مرکزی برای سواد‌رسانه‌ای» یا(Center For Media Literacy) که پژوهش‌های متنوعی را روی مسئله سواد رسانه‌ای صورت داده است، 5 پیش‌فرض اصلی در مباحث مربوط به سوادرسانه‌ای را بیان می‌کند:

۱ -همه پیام‌های رسانه‌ها ساخته می‌شوند.
۲ -پیام‌های رسانه‌ای ساخته شده از یک زبان خلاق در چارچوب قواعد خود بهره می‌برند.
۳ - انسان‌های متفاوت از یک پیام تلقی‌های متفاوتی دارند.
۴ - رسانه‌ها ارزش‌ها و دیدگاه‌ها را در پیام‌هایشان جاسازی می‌کنند.
۵ - بیشتر پیام‌های رسانه‌ای برای به دست آوردن سود و یا قدرت سازماندهی می‌شوند.

این مؤسسه همچنین 5 پرسش کلیدی ساختارشکن را نیز مطرح می‌کند که به تجزیه و تحلیل پیام کمک می‌کند:

۱ -چه کسی این پیام را خلق کرده است؟ ( این پرسش مهم به‌دنبال مولف پیام است)
۲ - از چه تکنیک‌های خلاقانه‌ای برای جلب توجه من استفاده شده است؟ (این پرسش به‌دنبال یافتن ساختار است)
۳ - چقدر ممکن است انسان‌های متفاوت برداشت‌های متفاوتی از این پیام انجام دهند؟ (این پرسش به‌دنبال بررسی مخاطب است)
۴ -چه ارزش‌ها، سبک‌های زندگی و دیدگاه‌هایی در این پیام بازنمایی شده و یا حذف می‌شود؟ (این پرسش به‌دنبال بررسی محتوای پیام است)
۵ - چرا این پیام ارسال شده است؟ (و در نهایت این پرسش نیز به‌دنبال این است که هدف نهایی از طراحی و ارسال چنین پیامی را دریابد)
---
ترجمه/ منتشرشده در روزنامه همهشری عصر