۱۳۹۴ شهریور ۳, سه‌شنبه

مصاحبه با ضميمه هفتگي دنياي اقتصاد/ خبرنگاري ثانيه‌ به ثانيه‌اي

پدرام الوندی، روزنامه‌نگار و پژوهشگر در حوزه روزنامه‌نگاری شهروندی است. اگرچه او به‌واسطه انتشار ماهنامه داخلی سازمان هلال احمر ایران، گرداننده نخستین رسانه بشردوستانه ایران به‌شمار می‌آید، اما تخصص او در مطالعات شهروندخبرنگاری و پژوهش در حوزه رسانه‌های کوچک با کاربران بسیار است. از الوندی تاکنون مقالات و کتاب‌های متعددی به چاپ رسیده که مهم‌ترین آنها در این باره، دو کتاب با با نام‌های «روزنامه‌نگاری شهروندی» و «روزنامه‌نگاری شبکه‌ای»‌ است.  روزنامه‌نگاری شهروندی نوعی روزنامه‌نگاری است که توسط حرفه‌ای‌ها تولید نمی‌شود، اما کسانی آن را تولید می‌کنند که بیرون از سازمان‌های رسانه‌‌های جریان اصلی هستند. «شهروندان روزنامه‌نگار» معمولا آموزش کمی دیده‌اند یا فاقد مهارت‌های حرفه‌ای روزنامه‌نگاران هستند، اما به‌عنوان یک شهروند، عضو اجتماع فعال یا هوادار، می‌نویسند و گزارش می‌دهند. آنها تولیدکنندگان آماتور رسانه هستند. این کتاب تلاش می‌کند از میان منابع موجود و در دسترس، گوشه‌ای از انبوه مباحث و مفاهیم روزنامه‌نگاری شهروندی در تمام دنیا را مطرح  و راهی برای ورود خوانندگان به دنیایی تازه را فراهم کند. در گفت‌وگوی زیر ابعاد و زوایای مختلف روزنامه‌نگاری و خبرنگاری شهروندی با محوریت شبکه‌های اجتماعی، مورد بررسی قرار گرفته است.

ظهور خبرنگار شهروندها دردوران معاصر محصول چه تحولاتی بود؟
تعریف مدرنی که ما از روزنامه‌نگاری یا خبرنگاری شهروندی سراغ داریم به بعد از توسعه و فراگیری و مردمی شدن اینترنت برمی‌گردد؛ چراکه توسعه اینترنت برای اولین بار به افراد عادی امکان دسترسی به فضاهای جدید را می داد و برای آنها امکان حرف زدن و دیده و شنیده شدن را فراهم می‌کرد. با اولین موج‌های فراگیری اینترنت در دنیا با ظهور سایت‌هایی مثل Indy media که مخالفان جهانی شدن آن را سازماندهی می‌کردند، روزنامه‌نگاری شهروندی کنشگر شکل گرفت. این افراد این سایت‌ها را پایه‌گذاری کرده و از بستر اینترنت برای یک نوع هم‌افزایی، انتقال اطلاعات و همنوایی استفاده کردند. به همین دلیل هر جای دنیا که اعلام می‌شد نشستی مرتبط با جهانی شدن برگزار می‌شود، گردانندگان این سایت می‌توانستند به سرعت سازماندهی کرده و تظاهراتی را در محل برگزاری این نشست برگزار کنند. همه اینها به‌خاطر استفاده خوبی که از بستر اینترنت می کردند، شعارها و رویکردهای یکپارچه داشتند که در آنجا چکش می‌خورد و صیقل پیدا می‌کرد و بعد عملا می‌توانستند در زمانی کوتاه خود را برای تظاهرات اینترنتی آماده کنند. قاعدتا با گسترش و فراگیرتر شدن اینترنت این اتفاق‌ها نیز عمومی‌تر و مردمی‌تر شد؛ اما به همین شدت نیز تغییراتی در آن رخ داد. اگر بخواهیم تقسیم‌بندی کلی از حضور شهروندان در اینترنت داشته باشیم می‌توان آن را در چهار هسته اصلی دید؛ هسته اصلی، پایه‌ای و محوری که من فکر می‌کنم خیلی ارزشمند است و ما وقتی از روزنامه‌نگاری شهروندی صحبت می‌کنیم می‌توان گفت معنی آن را در این هسته می‌بینیم وب سایت‌هایی هستند که توسط شهروندان عادی راه می‌افتند و دنبال یک فضای جدی در فضای واقعی یا آف لاین هستند یعنی یک تشکل، جماعت هم فکر و گروه هم هدفی وجود دارند که از فرصت شبکه‌های اجتماعی یا رسانه‌های اجتماعی و در مجموع می‌توان گفت اینترنت برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کنند.

چه طیف افراد از این رسانه‌ها بیشترین استفاده را می‌کنند؟
در هسته دوم کسانی هستند که از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند یعنی به شبکه‌های اجتماعی که متعلق به شرکت‌های فراملی است وارد شده، آنجا می‌نویسند، لایک می‌کنند و اطلاعات و اخبار، دیده‌ها و شنیده‌ها و اخبار رسانه‌ها را به اشتراک می‌گذارند اما در واقع زمین بازی متعلق به آنها نیست، متعلق به فیس‌بوک و توییتر و... است. تا پیش از ظهور ابزارهای موبایلی می‌گفتیم که هسته سوم متعلق به تالارهای گفت‌و‌گو، چت‌روم‌ها، گوگل تاک و فضاهایی است که افراد با یکدیگر صحبت می‌کنند و امروز ابزارهای موبایلی هم به آن اضافه شده‌اند هسته چهارم رسانه‌های شخصی مانند وبلاگ‌ها هستند. در این چهار هسته افراد فعال هستند و حضور دارند و این حضور نیز آثاری دارد. یک نکته خیلی مهم این است که طبق تجربه تاریخی، معمولا حضوری در فضای مجازی منجر به یک اتفاق جدی شده و منشأ اثر واقع می‌شود که در همان وب سایت‌های کنشگر انجام گرفته یعنی تجربه‌های جهانی و موارد متعدد نشان می‌دهد که این سایت‌ها توانسته‌اند به‌خاطر اینکه پشت آنها یک عقبه اجتماعی قوی وجود داشته است روی دستور کار سیاسی و رسانه‌های جریان اصلی اثرگذار باشند، اما به مرور مثل تجربه کشورهایی که در بهار عربی دخیل بودند دیدیم که شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و توییتر نیز موثر شده و بستر فعالیت‌های آف‌لاین شدند، اما عملا به‌خاطر اینکه این شبکه‌ها مالکیت مشخصی دارند خوش‌بینی نسبت به آثار آنها را باید با احتیاط مطرح کرد و از جنبه‌های مثبت آنها با احتیاط بیشتری صحبت کرد، چراکه به هر حال آنها در موقعیت‌های خاص می‌توانند کارکرد خود را از دست بدهند..

شهروند خبرنگاران در این بسترهای جدید چه تحولاتی را در حوزه رسانه رقم زده‌اند؟
تفاوتی که بین شهروند خبرنگاران و خبرنگاران عادی وجود دارد این است که حرفه و وظیفه خبرنگار برای او امکان آموزش دیدن در این عرصه را فراهم می‌کند؛ بنابراین محوریت در کار او تولید است کما اینکه نسل اول شهروند خبرنگار کنشگر که مخالفان سیاسی حکومت‌ها، فعالان محیط زیست یا مخالفان جهانی شدن بودند نیز همین گونه بودند و فعالیت آنها در راستای این بود که بتوانند محتوایی را متناسب با اهداف خود تولید کنند، یعنی کنش‌های آنها هدفمند بود. اما در حالت کلی و به خصوص با گسترش شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای موبایلی که در حال حاضر ما به شکل خیلی جدی با آنها سر و کار داریم بیشتر به سمتی می‌رویم که شهروندان به‌عنوان اشتراک تجربیات روزمره یا زیسته خود از آنها استفاده می‌کنند؛ یعنی مساله‌ای که در بحث شهروند خبرنگار جدی می‌شود تجربه زیسته است به‌طور مثال حادثه‌ای اتفاق می‌افتد؛ شما عکس گرفته و توسط ابزارهای موبایلی خیلی سریع به اشتراک می‌گذارید و شاید خیلی زودتر از اینکه یک رسانه بزرگ به این نقطه برسد مطلبی که شما به اشتراک گذاشته‌اید دیده شود و شاید بعد دیگران عکس‌های جدی‌تر، دقیق‌تر و حرفه‌ای‌تر از آن را ببینند؛ یعنی مردم با همین اشتراک تجربه زیسته خود از طریق ابزارهای موبایلی و شبکه‌های اجتماعی عملا به گسترش آن کمک کرده‌اند. اگر برای این امر نیز بخواهیم مدلی را در نظر بگیریم، در مدل‌های سنتی ارتباطات مدل‌هایی مثل خطی یا دومرحله‌ای و غیره داشتیم اما در حال حاضر با مدل‌های دایره‌ای رو‌به‌رو هستیم که در هسته این دایره نیز منابع خبری قرار دارند مثل چهره‌های سرشناس سیاسی، هنرمندان یا فوتبالیست‌ها یا به‌عبارتی سلبریتی‌ها یا افرادی که خود به خود موجب  ایجاد یک خبر برای ما هستند یا ارزش خبری دارند، اما در این دایره دیگر تنها روزنامه‌نگاران نیستند که با آنها سر و کار دارند بلکه هم با روزنامه‌نگاران در ارتباط هستند و هم در کنار آن، در بسترهای مختلف مجازی مثل شبکه‌های اجتماعی، وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها مثل توییتر که در حال حاضر خیلی متداول شده با شهروندان ارتباط دارند.

در یک دوره سیاستمداران، هنرمندان یا فوتبالیست‌ها وبلاگ داشتند اما اکنون در توییتر فعالیت دارند و عملا پیام خود را هم برای رسانه‌ها می‌فرستند و هم برای مردم، مثل وزیر امور خارجه ایران که وقتی مطلبی را توییت می‌کند شما همزمان با خبرنگار آسوشیتدپرس این توییت را می‌بینید حتی ممکن است به‌عنوان یک شهروند چند دقیقه زودتر ببینید و آن را به اشتراک بگذارید. نکته این است که این زیست بوم خبر یا اقلیم جریان اطلاع‌رسانی تغییر کرده و تبدیل به یک ساختار دایره‌ای شده است؛ زیرا شما دوباره روی آن دیتایی که مستقل از منبع خبری گرفته‌اید فیدبک می‌دهید و برخی اوقات می‌بینید که رسانه‌های جریان اصلی روی این فیدبک‌ها گزارش تهیه می‌کنند. پیش از این آنها به ما اطلاعات می‌دادند و ما روی آن فیدبک می‌دادیم اما در حال حاضر ما راجع به موضوعی صحبت می‌کنیم و آنها تازه می‌گویند بازتاب به‌طور مثال یکی از پست‌های ظریف در شبکه‌های اجتماعی چگونه بوده است؛ یعنی خود این زیست بوم گاهی برای این رسانه‌ها دستمایه‌ای می‌شود تا کسانی که فرصت نداشته‌اند کل فضا را ببینند نیز از موضوع اطلاع پیدا کنند. پس می‌بینیم که این فراگیری فناورانه، گسترش و بهبود دسترسی به اینترنت و بالاخره سواد فناورانه به نسبت افزایش پیدا کرده و افراد زیادی می‌توانند با درجات متفاوتی از مهارت از این دستگاه‌ها استفاده کنند. این امر به گسترش این فضا کمک زیادی کرده و عملا فضای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای را تغییر داده و به سمت پدیده روزنامه‌نگاری شبکه‌ای حرکت کرده است.

فکر می‌کنید کاربران شبکه‌های اجتماعی که خود هم تهیه‌کننده و هم مصرف‌کننده اطلاعات و اخبار در این فضا هستند تا چه حد به این شبکه‌ها اعتماد دارند؟
در ارتباطات یک بحث جدی به نام سواد رسانه‌ای وجود دارد. یکی از مسائل اصلی در این بحث این است که به چه اخبار و مطالبی اعتماد کنیم و به چه اطلاعاتی اعتماد نکنیم. این یک مساله ایرانی نیست به این معنا که این گونه نیست که فقط ما در ایران با آن مواجه باشیم بلکه جهانی است و ما بالاخره وارد یک اقلیم جدید شده‌ایم و این اقلیم جدید دیگر چارچوب‌های بسته، مشخص و غیرمنعطف روزنامه‌نگاری را ندارد که باید خبر را چک کرد و مسوولیت خبر را بر عهده گرفت. یک شهروند عادی نیز می‌تواند تولید‌کننده و ناقل خبر باشد، اما یک بحث بسیار جدی مهارت رو‌به‌رو شدن با این انبوه از محتوا است که قاعدتا به‌دلیل سرعت خیلی زیاد گسترش فناوری این مهارت به همان نسبت رشد نکرده است و شاید زمانی و دوره خلأیی لازم باشد تا افراد به جعلی بودن برخی محتواها پی ببرند بنابراین می‌توان گفت به‌دلیل جدید بودن این تجربه افراد تا حد زیادی به آن اعتماد می‌کنند یعنی در مرحله اول براساس یک دوره تجربه استفاده یا اعتماد به اقلیم خبر، اعتماد کاذبی نسبت به محتوای این شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای موبایلی وجود دارد اما دوره گذاری طول می‌کشد تا این افراد به تدریج متوجه این موضوع شوند که هر پیامی قابلیت به اشتراک گذاشته شدن را ندارد بلکه باید پیش از آن راجع به صحت پیام جست‌وجو کنند. این چیزی است که به اعتقاد من باید ظرف یکی، دو سال آینده به آن برسیم که به شکلی جدی‌تر با پیام‌های این شبکه‌ها رو‌به‌رو شده و این زیست بوم جدید را بشناسیم.

شکاف‌های بین ساحت غیررسمی و ساحت رسمی خبر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ساحت غیر‌رسمی همان چیزی است که روزنامه‌نگاری شهروندی در آن حضور جدی دارد یعنی در حقیقت افراد کوچه و بازار زیست بوم خبر را شکل می‌دهند، می‌نویسند، گفت‌و‌گو می‌کنند و گاه نیز به عمد کذب می‌نویسند. این موج روزنامه‌نگاری شهروندی با تمام خوش‌بینی‌ها و بدبینی‌ها نسبت به آن باعث تحولی در تحریریه شد که از آن به‌عنوان روزنامه‌نگاری شبکه‌ای یاد می‌کنند یعنی گفته می‌شود یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای روزنامه‌نگاری است که شبکه‌ای باشد به این معنا که در فضای شبکه‌ای حضور داشته باشد و همه بازیگران دیگر را ببیند، امروزه صرف داشتن ارتباطات خوب با چهره‌های سرشناس از شما یک خبرنگار خوب نمی‌سازد؛ بلکه باید در آن فضای شبکه‌ای باشید، فضا را بشناسید، فیدبک‌ها را ببینید و به‌عنوان یک عنصر موثر در رسانه خود از آن استفاده کنید. از طریق این فضا می‌توان منابع خبری بهتری را پیدا کرد، جزئیات بیشتری را در رابطه با موضوع گزارش به دست آورد و با مردم نیز ارتباط بهتری برقرار کرد. پس می‌توان گفت مرز بین ساحت‌های رسمی و غیر‌رسمی به‌طور عملی برداشته شده و روزنامه‌نگار نمی‌تواند بدون دیدن آن فضای شبکه‌ای فعالیت کند و البته تنها با اتکا به این فضا نیز نمی‌تواند روزنامه‌نگاری کند؛ یعنی باید ترکیبی از توانمندی‌ها را برای حضور در این فضا و برای روزنامه‌نگاری در فضایی که این زیست بوم در آن قرار دارد، داشته باشد؛ به‌عبارتی نمی‌توان نسبت به آن بی‌تفاوت بود همچنین نمی‌توان در آن غرق شد. آن چیزی که فاصله بین ساحت رسمی و غیر‌رسمی ایجاد کرده است چیزی است که از آن به‌عنوان روزنامه‌نگاری شبکه‌ای یا ابر روزنامه‌نگارها یاد می‌شود؛ یعنی کسانی که به هر دو حوزه مسلط هستند و فقط روزنامه‌نگاران پشت میز نشینی نیستند که در چارچوب روزنامه فعالیت می‌کنند؛ بلکه می‌توانند فضای جدیدی از ارتباطات و درک روابط را در همان اقلیم جدید نیز همراه خود داشته باشند.

Read more: http://www.donya-e-eqtesad.com/news/911980/#ixzz3jodnCGjL

۱۳۹۴ مرداد ۳۱, شنبه

سخنرانی در همایش «جوان ایرانی، گفت‌وگوی جهانی»


بسم‌الله الرحمن الرحیم
در روزهایی کنار هم جمع شده‌ایم که معجزه گفت‌وگو و شناخت ساختارمند از سازوکارهای نظام جهانی، ایران را از فضای تهدید و تحریم و انزوا دور کرده و به بازیگر فعال و مؤثر در فرآیندی واقعی برای حل مسأله تبدیل کرده است.
در این شرایط نیازمند شناختی منطقی، و حضوری فعالانه در عرصه‌های مختلف هستیم. در حوزه فضای مجازی که موضوع صحبت کوتاه بنده است، به نظر می‌رسد که با مسأله‌ای سهل و ممتنع روبرو هستیم. سهل است زیرا به نظر می‌رسد شناخت و درک خوبی در میان مدیران دولت تدبیر و امید نسبت به فضای مجازی وجود دارد. شماری از مدیران ارشد دولت از شبکه‌های اجتماعی استفاده مؤثر می‌کنند. وجود چنین نگاهی به رسانه به صورت عام و شبکه‌های اجتماعی فراملیتی و فراگیر جهانی به صورت خاص، کار را برای ارائه پیشنهادهای بعدی آسان می‌کند. اما همین موضوع به ظاهر سهل،‌ وقتی به عرصه اجرایی می‌رسد،‌ با دشواری‌هایی نیز روبرو می‌شود. وقتی که می‌بینیم دسترسی به بسیاری از ابزارهای فراگیر جهانی که بستری برای حضور و کنش مردم عادی هستند، در ایران محدود شده است و اختلاف نظرهایی جدی درباره شیوه روبرو شدن با آنها وجود دارد. با توجه به هرم جمعیتی ایران و چیرگی جمعیت جوان، به عنوان پیشگامان پذیرش نوآوری‌ها، باید توجه کرد این شکاف سهل و ممتنع، بیش از همه،‌ جوانان و زندگی روزمره آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
 بر همین اساس مهمترین اولویت‌های فضای مجازی در فضای پساتحریم را می‌توان اینگونه برشمرد:
1- تجربه آقای ظریف نشان داد که زندگی جزیره‌ای در فضای مجازی ممکن نیست. مگر می‌شد و می‌شود که با نسخه محلی و بومی‌شده توییتر و فیسبوک این موج خبری گسترده را،‌ آنگونه که ایشان انجام می‌دادند،‌ هدایت کرد؟ جوانان ایران،‌ به عنوان مهمترین طیف حامیان گفت‌وگوهای ایران و غرب نیاز دارند تا برای برقرار ارتباط مؤثر با جهان به صورت قانونی در فضاهای فراملیتی و فراگیر جهانی حضور داشته باشند، همانگونه که حضور وزیر امورخارجه و شماری از مقام‌های دولتی در این حوزه‌ها آثار مثبتی در پی داشته است.
2- بر همین اساس می‌توان گفت که ابتنای سیاست‌های فیلترینگ در ایران بر بی‌اعتمادی به جامعه و جوانان است. با مسدودسازی شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای موبایلی و قطع پیاپی مسیرهای ارتباطی، هجرت کاربران به فضایی جدید یا استفاده از ابزارهای عبور از فیلترینگ به یک رویه بی‌پایان و دور باطل تبدیل شده است.
3- روی دیگر سکه مسدودسازی و فیلترینگ، تحریم‌های جهانی برای کاربران ایرانی است. این خوشبینی وجود دارد که با برچیدن تحریم‌ها، خدماتی که شرکت‌های بین‌المللی به صورت روتین و غالبا رایگان در اختیار کاربرانشان قرار می‌دهند و برای ما در ایران ممنوع است برچیده شوند، ولی به نظر می‌رسد با توجه به حجم بالای مشارکت و حضور کاربران ایرانی در این زیرساخت‌ها نیاز به مطالبه‌ای ملی و دولتی براي احقاق حق كاربران ايراني در این حوزه وجود داشته باشد.
4- گشایش‌های مطالبه شده پیشین البته پشتوانه‌های دیگری نیز نیاز دارند. تجربه زیسته ما در شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای موبایلی نشان می‌دهد که منطق روابط در این فضاها همچون جامعه امروز ما دچار آشفتگی است و راهبرد گفت‌وگو به عنوان یک راه‌حل و به عنوان هدف، در آن‌ها ضعیف است. به همین دلیل علاوه بر گشایش‌ در مسأله فيلترينگ و تحريم فضاي مجازي که پايه زیست سالم در این فضاهاست، به صورت جدی به آموزش سواد رسانه‌ای با هدف پیشبرد گفت‌وگو در فضاهای جدید نیازمندیم. آموزش سواد رسانه‌ای به جوانان می‌تواند مقدمه اتنقال این آموزش به سایر اقشار و گروه‌های سنی جامعه نیاز باشد. نیازی که شاید وزارت ورزش و جوانان بتواند به عنوان بازیگر مؤثر این حوزه به آن بپردازد.
متشكرم

۱۳۹۴ فروردین ۱۴, جمعه

وزیر ناتمام



شهریورماه 1382 در سال پایانی مجلس ششم، چالش‌های سیاسی مختلفی پیش روی دانشگاه و آموزش عالی قرارداشت. ناآرامی خردادماه در دانشگاه‌ها در تهران، بازداشت برخی دانشجویان و مسائل پیرامونی آن اخبار سیاسی دانشگاه‌ها را به خود اختصاص داده بود. روی دیگر سکه استعفا نابهنگام مصطفی معین وزیر علوم،‌ تحقیقات و فناوری بود. مهمترین تلاش شش ساله وزارت علوم بر تغییر ساختار آموزش عالی‌ در مسیر استقلال نسبی دانشگاه‌ها از طریق شکل‌گیری هیأت‌های امنا و همچنین استقلال مالی دانشگاه‌ها متمرکز بود. در شش سالی که از روی کار آمدن دولت اصلاحات گذشته است سرریز تلاطم‌های سیاسی بارها و بارها بر سردانشگاه آوار شده است و هربار تدبیر و استواری مدیران آموزش عالی و دانشگاهیان شدت ضربه را گرفته است، اما شهریور 82 نقطه میانی مجموعه‌ای از تعارض‌های سیاسی است که در ماه‌های بعد به مرور به سود مخالفان دولت اصلاحات تغییر جهت می‌دهد. به تازگی در دومین دوره انتخابات شوراها اصول‌گرایان پیروز شده‌اند، پرونده مرگ خبرنگار کانادایی-ایرانی موضوع اصلی نزاع سیاسی است و این‌سو در ساختار آموزش عالی  طرح تحول ساختاری با استناد به تقابل برخی بندهایش با آئین‌نامه‌های شورای‌عالی انقلاب فرهنگی در شورای نگهبان رد شده است. وزیر علوم،‌ دکتر مصطفی معین، از وزرای کلیدی کابینه اصلاحات است. پیش از اینها در دوران فطرت نیروهای خط امام سخنگوی آنها بوده است وبه عنوان یک نیروی خط امامی کلاسیک با کنش سیاسی مشخص و چارچوب‌مند از جمله چهره‌های نزدیک به رئیس جمهوری اصلاحات نیز به شمار می‌رود. در چنین شرایطی وزیر علوم، به این نتیجه می‌رسد که مسیر پیش‌ رو با شورای نگهبان و شورای عالی انقلاب فرهنگی، دست‌کم تا زمانی که او بر مسند وزارت است، نتیجه‌ای نخواهد داشت و از باب راه‌گشایی و کلید اندازی در قفل آموزش عالی ایران، استعفا می‌دهد. استعفایش بار دیگر بخش‌هایی از چالش سیاسی را داغ می‌کند و نشان می‌دهد وزیر سیاسی کابینه اهل سیاسی کاری نیست و به خاطر سایر چالش‌های موجود در دولت و مجلس حاضر نیست که وزارت علوم را در بن‌بست سیاست ببیند و ترجیح می‌دهد که کنار برود.
در مجلس ششم هم اوضاع ناآرام است. زمزمه‌هایی که منجر به ردصلاحیت‌های سال بعد و تحصن مجلس ششم شد، از همین روزها در مجلس قابل شنیدن است و به همین دلیل مجلس استعفای معین را بیش از هرچیز تضعیف نمای سیاسی کابینه اصلاحات می‌داند. به همین دلیل هم گزینه بعدی برای کنشگران سیاسی و مجلس اهمیت بسیاری دارد.
اما در وزارت علوم ، وزیر مستعفی به معاونانش تاکید می‌کند که نباید بعد از او وزارت را ترک کنند. تاکید هم می‌کند که احتمالا بدون او بشود سیاسی‌کاران را از طرح تحول ساختاری دور نگه‌ داشت و زحمات شش ساله بدنه کارشناسی وزارت علوم را به ثمر رساند. از میان معاونانش جعفر میلی‌منفرد به عنوان سرپرست منسوب می‌شود. زمانی کوتاه بعد از استعفای معین و پذیرش آن چهره‌ای به مجلس معرفی می‌شود که فضای سیاسی مجلس انتظار آن را ندارد: رضا فرجی‌دانا.
**  4 از 4
فرجی‌دانا استاد مهندسی برق خوش‌نام و باسواد دانشکده فنی دانشگاه تهران بود که در زمان ریاست منصور خلیلی‌عراقی بر این دانشگاه رییس مرکز انفورماتیک بود و تلاش‌های مؤثری هم در سامان‌دهی زیرساخت‌های فناورانه دانشگاه تهران کرد. او  بعدتر ریاست دانشکده فنی را نیز برعهده گرفت، نخستین رئیس منتخب دانشگاه تهران شد.
انتخابی‌شدن رؤسای دانشگاه‌ها نیز از ایده‌های کلیدی وزارت علوم در دوره اصلاحات بود که بعد از آزموده شدن در چند دانشگاه اصلی در آخرین روز کار مصطفی معین در وزارت علوم به عنوان یک دستورالعمل کلی ابلاغ شده بود. اولین تجربه انتخاب مستقیم رئیس توسط اعضای هیأت علمی در دانشگاه تهران اتفاق افتاد و رئیس وقت دانشگاه تهران، منصور خلیلی عراقی انتخابات را برگزار کرد و نتایج را برای وزیر فرستاد. وزیر علوم نیز با اتکا بر خرد و باور جمعی اعضای هیأت علمی دانشگاه تهران در نیمه‌ سال 1381 رضا فرجی‌دانا را به شورای‌عالی انقلاب فرهنگی معرفی کرد و او نخستین رئیس انتخابی دانشگاه تهران شد، رویه‌ای که در دولت‌های بعدی کنار گذاشته و با مخالفت شورای‌عالی انقلاب فرهنگی امکان استمرار نیافت.
یک‌سال بعد از انتخاب او به عنوان رئیس دانشگاه تهران، وقتی در فضای بعد از استعفای مصطفی معین، فرجی‌دانا به مجلس معرفی شد، یکی از کسانی که در مخالفت با او سخن گفت احمد پورنجاتی نماینده اصلاح‌طلب مجلس ششم بود. پورنجاتی در سخنان خود انتخاب فرجی‌دانا را پاک کردن صورت مسأله وضعیت دانشگاه‌ها دانست و گفت: «چون‌ اینجا مدرسه‌ نیست‌ که‌ ما یک‌ معلم‌ تحصیلکرده‌ معدل‌ (۴) از (۴) بخواهیم‌، آن‌ خوب‌ است‌ ولی اینجا دانشگاه‌ است‌. یکی‌ از مهمترین‌ حوزه‌های‌ مدیریتی‌ دولت‌ که‌ چالشهای‌ فراوان‌ این‌ سالها در محیط‌ دانشگاه‌ شاهد مثال‌ ماست‌ می‌تواند هر روز یک‌ مشکلی‌ را بوجود بیاورد و اگر قرار باشد بجای‌ حل‌ مسأله‌، صورت‌ مسأله‌ را پاک‌ کنیم‌... » لُب کلام پورنجاتی این بود که فرجی‌دانا دارای پیچیدگی‌های سیاسی لازم برای وزارت علوم نیست و باید وزیر بعدی علوم به لحاظ سیاسی هم‌تراز مصطفی معین باشد یا به قول ناصر قوامی نماینده دیگری که مخالف وزارت او بود، کسی باشد که در برابر فشارهای مختلفی که بر دانشگاه وارد می‌شود به اندازه وزیر قبلی توان مقاومت داشته باشد.
استدلال‌های مخالفان فرجی‌دانا در فضای پرتنش سیاسی شهریور 1382 مؤثر افتاد و فرجی‌دانا به کابینه اصلاحات راهی پیدا نکرد. چندهفته بعد جعفر توفیقی،‌ معاون آموزشی مصطفی معین، به عنوان گزینه دیگر رئیس جمهوری به مجلس معرفی شد و توانست رای اعتماد بگیرد و همانطور که پیش‌بینی می‌شد، طرح تحول ساختاری وزارت علوم در دوره دوساله وزارت او مراحل قانون‌گذاری را طی کرد و اجرایی شد هرچند که بسیاری از رویکردهای این طرح در دولت‌های نهم و دهم کنار گذاشته شد.
** کشتیبان را سیاستی دگر آمد
فرجی‌دانا بعد از رای عدم اعتماد مجلس ششم، به دانشگاه تهران بازگشت و دوران مسئولیت خود به عنوان ریاست این دانشگاه را تا آذرماه 1384 ادامه داد. سه ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری‌ای که باعث تغییر کامل در ساختار سیاسی دولت در ایران شد اختلاف‌هایی میان او و وزیر وقت علوم در شیوه مدیریت وجود داشت که رفتن او را ناگریز می‌کرد. یکی نمونه از این چالش‌ها در جلسه‌ای درباره پردیس کرج دانشگاه تهران با حضور رئیس دانشگاه تهران، وزیر علوم و نماینده کرج روی داد. امام‌زاده‌ای در کنار پردیس کرج دانشگاه تهران (پردیس کشاورزی) قرار دارد و متولیان آن قصد داشتند بخشی از زمین‌های پردیس کشاورزی را برای توسعه امام‌زاده در اختیار بگیرند. با وجود موافقت وزیر وقت (محمدمهدی زاهدی) استدلال‌های فرجی‌دانا نماینده کرج و حاضران را قانع می‌کند که این زمین‌ها در اختیار دانشگاه و توسعه علم بماند. پیش ازاین هم در انتخاب رئیس پردیس قم، فرجی‌دانا برخلاف توصیه‌ها به رأی اعضای هیأت علمی استناد کرده بود و حکم داده بود. نمونه‌هایی مانند این باعث شد که رفتن او نیز جدی شود و مرحوم آیت‌الله عمید زنجانی از سوی زاهدی،‌ وزیر وقت علوم، به جای او برای ریاست دانشگاه تهران «منصوب» شد.
** از کانادا تا استیضاح
فرجی‌دانا دانش‌آموخته از دانشگاه واترلوی کانادا بود. در زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال 1392 نیز وی در یک فرصت مطالعاتی در این دانشگاه بود. حسن روحانی ابتدا جعفر میلی‌منفرد، معاون سابق وزارت و سرپرست آن پس از استعفای معین را به مجلس معرفی کرد. مجلس نهم میلی‌منفرد را به عنوان یک مدیر اصلاح‌طلب و به اتهام نزدیکی به مصطفی معین دارای صلاحیت ورود به کابینه ندانست. بعد از آن جعفر توفیقی سرپرست وزارت علوم شد و بعد از جمع‌بندی رئیس جمهوری برای معرفی نکردن او به مجلس اصولگرا، فرجی‌دانا که بعد از تجربه تلخ مجلس ششم تمایلی برای ورود به دولت نداشت، قانع شد که به عنوان گزینه وزارت علوم دولت تدبیر و امید به مجلس معرفی شد. در نهایت نیز رایزنی‌ها به نتیجه رسید و توانست رأی اعتماد هم بگیرد و وارد دولت شود. شیوه مدیریت وزارت علوم در هشت‌سال پیش از او به گونه‌ای بود که نسبت به طرح تحول ساختاری، که هزینه‌های علمی و مطالعاتی و تجربی‌ سنگینی برای آن شده بود، یک عقب رفت کامل شکل گرفته بود. فرجی‌دانا بازگشت و برخلاف نظر مجلس از مدیران کلیدی وزارت علوم در دوره اصلاحات که سهم مهمی در شکل‌دهی و معماری وزارت و تحول ساختاری آن داشتند استفاده کرد. او همچنین در افشای تخلفاتی که در حوزه‌های مختلف مانند بورسیه‌ها انجام شده بود، دست مدیران را باز گذاشت و فشارهای بیرونی را نادیده گرفت. مهمترین فشار به او از سوی مدیران و وابستگان دولت‌های نهم و دهم بود که معتقد بودند فرجی‌دانا نباید از اعضای شورای معاونان وزارت علوم در دوره اصلاحات (که در افواه سیاسی به حلقه معین شهرت یافته بودند)‌استفاده کند،‌ در حالیکه برخی انتخاب‌های او، از جمله انتصاب‌ دکتر توفیقی وزیر سابق به عنوان مشاور و قائم‌مقام، از شرط‌های اولیه او در دیدار با رئیس جمهوری برای پذیرفتن مسئولیت وزارت بود و هم او و هم دلسوزان آموزش عالی ایران می‌دانستند بدون بازگشت بنیان‌گذاران تحول ساختاری امکان اینکه مسیر هشت‌ساله گذشته اصلاح شود وجود ندارد. همه اینها باعث شد وزیری که پیش‌تر به اتهام غیرسیاسی بودن نتوانسته بود وارد کابینه اصلاحات شود، این‌بار به اتهام سیاسی‌کاری با استیضاح مجلس روبرو شود. سایه‌ استیضاح برسراو باقی ماند تا در نهایت یک‌سال بعد از حضور در مسند وزارت، مجلس نهم به او رأی عدم اعتماد بدهد. فرجی دانا در 29 مردادماه 1392، در آستانه ده‌سالگی رای عدم اعتماد مجلس ششم به او، از مجلس نهم هم رأی عدم اعتماد گرفت.
***
[يادداشت منتشر شده در ويژه‌نامه نوروزی اعتماد]